نباشد ، بلكه به سبب اتحاد « 1 » در ايمان ، مجازا او را برادر گويند ، جمع او را « اخوان » گويند ، نه « اخوه » .
« الّذين قصدوا » ظاهر آن است كه صفت « الّذين يقولون » باشد . و احتمال دارد كه مفعول « جزائك » باشد . و « خير » مفعول « أوصل » است . و « سمت » به معنى جهت است . و « تحرّي » به معنى اجتهاد و طلب اولى آمده است . پس ، از « حرى » به معنى سزاوار مأخوذ است . و گاهى به معنى قصد هم مىآيد . و هر دو معنى مناسبت دارد . و « وجهه » - به كسر واو - و « وجهه » - به ضم واو و كسر واو - و « جهت » و « جهت » - به كسر جيم و ضم او - به معنى ناحيه است . و « مضوا » مشتق است از « مضى » به معنى گذشتن . و مراد در اينجا وفات است . و « شاكله » به معنى شكل و ناحيه و نيت و طريقه و مذهب آمده است . و « ثنى » - به فتح ثاء و سكون نون - به معنى ميل دادن و بازداشتن است .
( معنى أثناى كلام )
و اصل « ثنى » از « اثنان » مأخوذ است به معنى دوتا كردن . و به اين سبب مىگويند : « اثناى كلام » به آن معنى كه كلام ، دو تا شده است . و « اثناى وادى » كه مجراى آب ، دو تا شده است . و « ثنيّه » - به فتح ثاء و كسر نون و تشديد ياء مثناة در تحت - به معنى درهء كوه [ است ] كه راه در آنجا دو تا مىشود . و « بصيرة » قوّت عقليه است كه به نفس ناطقه قائم است كه به آن قوّت ، ادراك حقايق اشيا مىكند ؛ چنانچه بصر را بر ديدن به آلت باصره اطلاق مىكنند . و « اختلاج » در دل حركت كردن است . و « قفو » به معنى تابع شدن است . و « آثار » جمع « اثر » است به معنى علم و نشانه ؛ مثل نشانهء موضع پاى . و به معنى چيز و بقيهء شىء نيز آمده است . و در
هامش
( 1 ) . نسخهء ه : بلكه محض اتحاد .