به معنى اصحاب اطلاق مىكنند . و مراد در اينجا معنى اول است . و « إبلاء » به معنى آزمودن و امتحان كردن است به مكروهات يا به نعمتها . و « بلاء » به معنى محنت را به اين سبب ، بلاء مىگويند كه بنده را به آن امتحان مىكنند . « 1 » و بلاى حسن ، نزد اكثر مفسرين به معنى جهاد است . و بعضى گويند كه به معنى محنتى است كه بنده بر آن صبر كند . و « نصر » به معنى يارى كردن است . و « مكانفه » به معنى اعانت و يارى كردن است . و « اسراع » به معنى شتاب نمودن است . و در نسخهء كفعمى ، بدل « و أسرعوا » ، « و سارعوا » است .
و « وفاده » و « وفد » وارد شدن و قدوم است بر شخصى . و در قاموس مذكور است : « وفد إليه و عليه وفدا و وفودا ، قدم و ورد » . « 2 » و در صحاح مذكور است : « وفد فلان على الأمير وفادة ، أي ورد رسولا » . « 3 » و به اين سبب ، ايلچيان را وفود مىگويند . و وفد و وافد كسى است كه نزد شخصى قدوم كند و در مجلس او وارد شود . پس ممكن است كه مراد از « وفاده » وفد باشد ؛ يعنى ايلچى پيغمبر و داعى او . پس مراد اين باشد كه سرعت كنند به جانب داعى و ايلچى پيغمبر عليه السّلام . و ممكن است كه مراد از « وفاده » ، معنى مصدرى باشد و فاعل او آن « أصحاب » و « تابعين » باشند ؛ يعنى مسارعت نمودند آن اصحاب ، به ورود و قدوم به سوى
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء د ، با علامت « صح » كه به خط كاتب نسخه نيست : و اولى در اين مقام ، خصوصا بنا بر نسخهء ابن ادريس ، كه « أبلوه » بدل « ابلو » است ، آن است كه بگوييم كه چون باب افعال به معنى تعريض مىآيد ، چون ابعت ، يعنى اين شىء را در عرضهء بيع درآوردم ، در اينجا ابلاء به معنى تعريض است ؛ يعنى خود را در عرضهء محنت و بلا درآوردند ، يا به معنى صيروره ؛ مثل « احصد الزرع » ؛ يعنى گرديد صاحب صفت درويدن زرع . و در اينجا مراد اين باشد كه اين تابعين رسل گرديدند صاحب صفت محنت و بلا . و ضمير « ابلوه » مفعول به واسطهء حرف جر ، كه لام باشد ، يعنى ابلوا له .
( 2 ) . القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 649 .
( 3 ) . الصحاح ، ج 2 ، ص 553 .