قبرند ، زنده مىشوند . و « صور » شاخى است كه در آن ، باد مىدمند . و « شاخص » مشتق است از شخوص . و مراد از شخوص ، آن است كه چشم هميشه گشوده باشد و بر هم نگذارد . و اين كنايه از آن است كه منتظر فرمان و امر باشد ؛ چه هركس منتظر امر و فرمان است ، چشم را بر هم نمىگذارد . و مراد از « إذن » رخصت نفخ نمودن در صور است ، كه اسرافيل به جهت زنده كردن اموات مىكند . و مراد از « حلول أمر » ، رسيدن فرمان الهى است كه اسرافيل به جهت قيام قيامت ، نفخ در صور كند . و معنى « تنبيه » ، آگاه نمودن است . و مراد از « نفخه » ، بادى است كه در صور مىكند .
و « صرعى » به فتح صاد - چنانچه در نسخهء اصل صحيفه است - يا به فتح و كسر صاد - جميعا - چنانچه در نسخهء ابن ادريس است - و « صراعى » به ضم صاد ، بر وزن سكارى - چنانچه در نسخهء شيخ شهيد است - جمع « صريع » است . و صريع - چنانچه در قاموس « 1 » گفته است - به معنى شخصى است كه او را صرع گرفته است و بر زمين افتاده است . و بنابر آنكه « 2 » قاضى بيضاوى در تفسير نقل كرده است ، صريع به معنى مرده است . « 3 » و ظاهرا چون ميت بر زمين افتاده است ، به اين سبب ، او را صريع مىگويند . و در اين مقام ، اين معنى مناسب است ؛ چه مراد از « صرعى » جمعىاند كه در قبرها مرده و افتادهاند .
و « رهائن » جمع « رهينه » است ؛ يعنى سپرده شده ؛ چون اموات در قبر سپرده شدهاند . ايشان مرهونند در قبرها . و « قبور » جمع « قبر » است .
هامش
( 1 ) . در قاموس نيافتم .
( 2 ) . نسخهء ه : آنچه .
( 3 ) . انوار التنزيل ، ج 2 ، ص 521 ، ذيل آيهء 7 سورهء حاقه .