كه مىخواهد او را حركت دهد ، به جهت استحكام پى و محافظت آن جسم ، رباطى سفيد پى حس مستحكمى از استخوان نزديك به آن عضو بيرون آورده است .
( بيان معنى عضله كه [ به آن ] « ماهىگوشت » مىگويند )
و اين پى را با آن رباط ، به يكديگر آميخته ، ريشه ريشه كرده ، در يكديگر داخل ساخته است و خلل و فرج آن را پر از گوشت كرده است . و پردهاى كه جسمش از پى و رباط بافته شده است ، بر بالاى اين مجموع كشيده است . و اين مجموع را به عربى « عضله » مىگويند و به فارسى ، « ماهىگوشت » .
( بيان معنى وتر )
و از طرف مقابل اين اجزا پى و رباط مرتبهء ديگر ، غالبا با هم جمع نموده ، بر يكديگر پيچيده شده ، به عضو متصل شده است . و اين مجموع را « وتر » مىگويند .
پس چون آدمى خواهد كه مثلا دست خود را به خود جمع كند ، به سبب قوّت متحرّكه ، « 1 » آن شعبهء پى ، كه از نخاع به دست آمده است ، به يكديگر كشيده مىشود و به تابعيت آن ، رباط و عضله و غشا و وتر جميعا كشيده مىشوند و دست را به هم كشيده ، منقبض مىسازند . و چون باز به حالت اصليهء خود عود مىنمايند ، همهء آن عضوها به حالت اصليهء خود عود مىنمايند و دست منبسط گشته ، به دستور اول باز مىشود :
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
. « 2 »
هامش
( 1 ) . نسخهء ج : محرّكه .
( 2 ) . المؤمنون ، آيهء 14 .