كمعادن الذّهب و الفضّة » ، و نقد دراهم و دنانير انفاس و متاعات عزيزان را در كيسهء تحصيل و صندوق تحويل ذخيره بايد كرد ، نه در كاسهء تعطيل خرج آش و هريسه .
تلف كردى به هر زره نازنين عُمر * نگويى در چه كار است اينچنين عُمر
كار امروز به فردا و كار فردا به پسفردا نبايد انداخت و تكاهل شعار نبايد ساخت و هركه چنين كرد حاصل عمر عزيز را در باخت . مولوى :
همين مگو فردا كه فرداها گذشت * تا بكلّى نگذرد ايّام كشت
حاصل آنكه راه مىبايد بريد * در حريم شاه مىبايد رسيد
و از مجرّد گفتار بىكردار مسرور و از محض قال بىحال مغرور نبايد شد ، كه آن بىاين و بال بود نه كمال . سيّد الطايفة جنيد را بعد از وفات در خواب ديدند ، پرسيدند كه : در آن بازارچه در كار است . و كدام متاع را خريدار است ؟ جواب داد كه : « طويت العبارات و فنيت الإشارات و لم ينفعنا إلّا ركيعات صلّيناها فى جوف الليل » .
عزيز ، من كثر كلامه قلّ عقله بشنو و دم دركش و در كار باش و چيزها از خود متراش . درياب كه مردان بسيار كردند و كم گفتند و ما هيچ نكنيم و بسيار كوبيم ، و ندانيم آنكه دانست هيچ نگفت و آنكه گفت هيچ ندانست . سخن عشق گفتن ديگر است و عشق سخن ديگر . آن زنده گرداند و اين بميراند ،
« كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ »
.
نيك از بد فرق كردن سهل است ، امّا نيك كردن و بد نكردن كار مردان اهل است ، و هركه نيك نكند و بد بكند همين عقوبت او را بس بود كه از نيك محروم و به بد مشغول بود ، و گناه كردن آنقدر بد نبود كه كفّاره ندادن و استغفار نكردن و حسنه در مقابل آن بجاى نياوردن .
اى برادر ، هوشيار باش كه وقت گذشت و بيدار باش كه قافله كوج كرد و راهى بايد شدن و ساعى باش كه آفتاب نشست زهى خسران و خذلان كه اين بيابان بىپايان نبرده رخت هستى بر حمل رحلت نبديم و به ظلمت مرگ افتيم .
آه آه از غم نان جان دهيم و گاه از بيم جان ايمان ، كه نه آن بدين ارزد و نه اين بدان . و اين همه از آن است كه دربند عافيت و پابند استراحت بودهايم و به دادهء