تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
بود نه ناجى و حيوان بود نه انسان . رزقنا الله و إيّاكم الوصول إليه و ثبّتنا و أقامنا فيه بحقّ ذاته و صفاته و بحرمة أنبيائه و أوليائه ، و السّلام عليكم .
سعديا بسيار گفتن عمر ضايع كردن است * وقت عذر آوردن است أستغفر الله العظيم
سبحان ربّك ربّ العزّة عمّا يصفون و سلام على المرسلين ، و الحمد اللّه ربّ العالمين ، أوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا ، اميد آن و مراد چنان است كه اين نسخهء فصيحه مطبوع طبع همگنان افتد ، و اين فقير را به دعاى خير ياد آرند . لمؤلّفه :
بيا عزلتى ره به كردار بر * كه سودى ندارد به گفتار در بود معرفت بار شاخ عمل * تو در قول جويى و طول امل ره دين طريق عبادت بود * تو را كار داريم بطالت بود ز اخلاص ناجى بود مرد كار * تو را سُمعه و حيله باشد مدار صفا در رياض رياضت بود * تو را ساز اسباب عادت بود بود گنج بىرنج ترك هوا * تو از حرص گشتى به غم مبتلا تو را نام چون ادهم آمد فقير * برو پند از پدر آدم بگير اگر يافت انگشترى او به بام * تو هم يافت خواهى خدا را به نام به نزد كسى كو به حق آشناست * خدادان جدا و خداخوان جداست براى تو پندى نهادم اساس * جزان هرچه دارى بر آن كن قياس بكن حلقهء گوش اين گفته را * بدان قيمت آن لؤلؤ سفته را اگر طالب استقامت شوى * حكايت نباشد بدان نيكويى اگر در سراى سعادت كس است * از اين نسخه يك نكته او را بس است به‌هرحال بازت علاج آن بود * كه ذكر ويت مونس جان بود به اسرار حق آن زمان رهبرى * كه او را دمادم به ياد آورى مرو جز ره او به راه دگر * كه جز وى نباشد پناه دگر فروريز از ديده اشك نياز * بكن عرض احوال بر كارساز پذيرد مگر عذر تو از كرم * به تو فضل و احسان كند دم‌به‌دم
* * *