تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
علم براى آن است كه دانهء دل را در زمين تحمّل و خرمن عمل از كاه هستى مجازى تعيّن و توهّمى جدا كند و آب حلم وى آتش هواى نفس را فرونشاند ، و از غنا و ثروت وى را به فقر و مسكنت خواند ، و از عزّت به ذلت رغبت دهد ، و اشتهاى اشتهار را از سر بدر كند ، و سينه را از كينه و حقد و حسد پاك سازد ، و در جنگ و نزاع صلح و صلاح بار آرد ، نه آنكه آلت نخوت و علّت خودبينى و باعث صدرگزينى و بالانشينى و سبب كام‌جويى و بىرويى ما گردد . مولوى :
اين لسان الطير علم آموختن * سرورى و طمطراق اندوختن كار نامردان و نااهلان بود * فعلشان بر جهلشان برهان بود دانشى كان آورد ما و منى * گر نباشد به كه آرد ايمنى بدگهر را علم دين آموختن * تيغ دادن دان بدست راهزن نفس اگرچه زيرك است و خرده‌دان * قبله‌اش دنياست او را مرده دان
تا چند « حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة » گفتن و از پى آن رفتن ، و « الدّنيا جيفة و طالبها كلاب » نوشتن و از آن در نگذشتن و با اين حال خود را دانا شمردن و پشيمان نگشتن گلشن :
علوم دين ز اخلاق فرشته است * نيايد در دلى كو سگ سرشت است نگردد جمع هرگز علم با آز * ملك خواهى سگ از خود دورانداز درون خانه‌اى كآنجاست صورت * فرشته نايد اندر وى ضرورت برو بزداى روى تختهء دل * كه تا سازد ملك پيش تو منزل حديث مصطفى آخر همين است * نكو بنگر كه البته چنين است
و چنان كه حضرت خاتم الانبياء فرمود : « اللّهم أحينى مسكينا و أمتنى مسكينا و ابعثنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين » و فرمود : « الفقر فخرى و به أفتخر » . پس هر عالمى كه در اين باب متابعت آن جناب نكند امّا در ابواب ديگر موافقت بجا آورد وارث ناقص بود و حصّهء مؤنّث برده باشد نه نصيب مذكر ؛ چنان كه در ميراث ظاهر پسر دو سهم برد و دختر يك سهم ، به حسب باطن هركه را نفس بر عقل غالب باشد حكم مؤنّث دارد ، و هركه را عقل منصوب و نفس مغلوب بود در حكم مرد است كه « الرّجال قوّامون على النّساء » قضا را در لغت عرب صيغهء نفس تأنيث معنوى دارد و لفظ عقل تذكير ، و لنعم ما قيل مولوى :