و تحمّل رياضت حكيم كريم و طبيب رحيم باش تا اين مرض مهلك زوال پذيرد و صحّت مؤبّد جاى آن گيرد .
نقل است كه : « مرد فطنت دارى حكمت مدارى مرحمت شعارى سواره از جايى مىگذشت ، خفتهاى را ديد كه مارى به حلق وى فرورفت ، او را از روى مكرمت بيدار كرد و به ضرب تازيانهاش پيش اسب انداخت و بسيارش دوانيد تا به خانهاش رسانيد و چيزهاى مهوّع و تلخش خورانيد . و آن بيچارهء غافل از علّت و جاهل بر مصلحت از آن اداء وى دلتنك و به معنى با وى به جنگ بود ، تا آنكه دلش برهم خود و استفراغ نمود ، ناگاه آن مار زهردار از حلق وى بيرون آمده به كنار وى افتاد ، چون آن بديد متحيّر و متعجّب گشت ، آخر الأمر دانست كه آن ذوفنون با وى آن همه جفا كرده بود از چنين بلاى عظيمش برهاند ، پس به دست و پاى وى بوسه داد و زبان عذرخواهى گشاد » .
اى برادر ، تو آن خفتهاى كه خبر از خود ندارى و حقتعالى آن حكيم مهربان بيدار ، و نفس هستى تو آن مار زهردار ، و كلفت تكليف و وعيد مرعى و حدود شرعى و حوادث و مصائب آن محنت و مشقّت كه عاقبت به عافيت مبدّل گردد و طاعات و عبادات آن ادويه و اشربهء تلخ ، و هنگام رحلت آن زمان آگاهى كه حقيقت حال بر تو منكشف شود . اگر العياذ باللّه اين مار با تو بدان دار رود با تو چها كند
نفس مار و وهم باشد اژدها * سعى بنما دفع كن اين هر دو را
ساعتى گرچه كشى رنج و تعب * ليك جاويد از بلا گردى رها
سؤال پنجم : آنكه علامات معانى سبعى و بهيمى و ملكى و بشرى در آدمى چيست ؟
جواب : اگر به اكل و شرب و جماع مشغولى و آزار گفتارى يا كردارى از تو به كسى مىرسد حيوان درندهاى و اگر آن دارى و اين ندارى به خارپشت و سنگ مانى ، و اگر با اين حالت دوّم منفعتى به خلق مىرسانى حكم چهارپاى چرنده دارى ، و اگر معرفت استدلالى با اين به قدر حاجت و كفايت دارى و قناعت مىورزى و به تقديس و تنزيه خالق و عمل صالح مشتغلى و به اخلاق ستوده متخلّقى فرشتهاى از نور سرشته ، و اگر با اينكه مذكور شد به عرفان حالى موصوفى در بحر محبّت حضرت هويّت مستغرقى ، شعارت سوز و گداز و مدارت راز و نياز