تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
هر عادلى و جوانمردى انوشيروان وقت و حاتم عصر خواهد شد . فردوسى :
فريدون فرّخ فرشته نبود * ز مشك و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش يافت آن فرّهى * تو داد و دهش كن فرشته تويى
هرگاه راضيان و راعيان و ساربانان اميران و حاكمان در حقّ اسبان و گوسفندان و شتران ايشان تقصير كنند و حقّ خدمت رعايت نكنند يا جو و كاه يا نواله و علف ايشان را صرف بهايم خود نمايند يقين كه مستحق مقت و غضب ايشان شوند . و در اين خود ريبى و شكى نيست كه سلاطين و خوانين شبانان رحمان و ملك ديّانند ، كه خورد و بزرگ آدميان از مرد و زن نوع انسان را بديشان سپرده است و سفارش ايشان كرده ، و گويندگان « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » نزد پروردگار عالميان اگر گرامىتر از آن چهارپايان ايشان نباشد كمتر از آن خود نخواهند بود ، بنابراين اگر ستمى بر ايشان شود بىدغدغه حضرت ذو الجلال از آن حركت آزرده و در صدد مكافات آن درآيد ، و كه تواند كه با وى برآيد . سعدى :
خدا را بدان بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است كسى نيك بيند به هر دو سراى * كه نيكى رساند به خلق خداى
و بدانيد كه آدمى نماند و نتيجهء بدى و ثمرهء نيكى وى بماند ، و اين دار فانى به تمنّايش نيرزد . أيضا له :
جهان اى برادر نماند به كس * دل اندر جهان‌آفرين بند و بس مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت * كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت همان منزل است اين منقّش رباط * كه گسترد آنجا فريدون بساط همان مرحله است اين بيابان دور * كه گم شد درو لشگر سلم و تور نه بر باد رفتى سحرگاه شام * سرير سليمان عليه السّلام به آخر شنيدى كه بر باد رفت * خنك آنكه با دانش و داد رفت
الدّنيا ساعة ،
« وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ »
.
شنيدم كه جمشيد فرخ سرشت * به سرچشمه‌اى بر به سنگى نوشت در اين چشمه چون ما بسى دم زدند * برفتند تا چشم بر هم زدند