نمىبودم كسى از خلقان مرا براى من نمىپرستيد .
چون نيكنظر كنى در اين خرمن دهر * يك دانه محبت است و باقى همه كاه
در خبر است كه : عيسى ، ع ، به قومى بگذشت كه بهغايت ضعيف و نحيف بودند ، پرسيد كه : شما را چه شده كه چنين ضعيف شدهايد ؟ گفتند كه : آرزوى فردوس و هراس سعير ما را چنين نزار كرده است . گفت : مخلوقى را خواهانيد و از مخلوقى هراسان . پس به جماعتى ديگر بگذشت از ايشان ضعيفتر ، پرسيد كه : علّت اين رياضت شما چيست ؟ گفتند : از نهايت محبّت كه با حضرت الهيّت داريم و او را تعظيم مىنماييم بدين حال رسيدهايم . فرمود كه : شماييد دوستداران حق ، به حقّ و صدق ، و من مأمورم كه با شما نشست و برخاست كنم .
عزيز من ، گلزار بهشت بىذوق لو خارزارى بود و نار دوزخ با شوق او گلزارى باشد ، تو يار را از دست مگذار كه اغيار به كار تو نيايند .
من آن نيم كه حلال از حرام نشناسم * شراب با تو حلال است و آب بىتو حرام
اى برادر ، جهد كن تا از ايشان باشى و اگر از ايشان نتوانى شد بارى از دوستان ايشان كه : « المرء يحشر مع من أحبّ » ، و اگر از دوستان هم نتوانى بود بارى دشمن دشمنان ايشان باش .
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با دردكشان هركه درافتاد برافتاد
چندانكه توانى بكوش تا به همهء اخلاق حميده متخلّق كردى و اگر آن نتوانى بارى به يكى از آن موصوف شو . در حديث آمده كه : إنّ للّه كذا و كذا خلقا ، من تخلّق بواحد منها دخل الجنّة » ، و معروف است كه بهشت به بهانه دهند ، به بها ندهند .
و بدانكه در اين دور معاش ، زمرهء آزاد باش ، به قصد تلاش آش و لاش ، سخنان آن پاكان را ياد گرفتهاند و به صورت و كسوت ايشان درآمده ، به گفتار بىكردار مردم شكار مىسازند و گاه باشد كه به فساد عقيده نيز اندازند .
اى بسا ابليس آدم شكل هست * پس به هر دستى نشايد داد دست
حرف صوفى را بدزدد مرد دون * تا كه خواند بر سليمى آن فسون
زعم او آن كو قلاووزى كند * جان زشت او جهانسوزى كند