مياراى و مپسند ، كه خردمندان گفته كه : لباس رعوتبر بايد نه رعونتآور ، و زن شهوت نشان بايد نه شهوتآور .
راه سخت است مگر لطف دا يار شود * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
به رؤيت هدايت قناعت نبايد كرد و عاقبتبين بايد بود كه عافيت در آن است و آن كفايت به حاجت كند ، انديشه كن كه در قبر هيچيك از اين طاعات با تو همراه خواهد بود ؟ و اگر باشد هم منكر و نكير التفات بدان نخواهند نمود . پس از آن كفن سفيد بدبختان را چه حاصل ، و غسل غسّال علّت طهارت باطن كجا شود ، جهدى كن تا درون را طاهر و مجلّى سازى ، كه ننگ است ناپاك رفتن به خاك .
ترسم كه صلاح تو هم از قبيل شيخ متشرّع بود كه روزى از غلامش پرسيدند كه شيخ اسلام در خانه است ، آن خبير بصير جواب داد كه : شيخ در خانه است ، قال العارف الواصل :
ز اين لباس جبّهات اى كجنهاد * اين دو بيت مثنوى آمد به ياد
ظاهرت چون گور كافر پرحلل * و اندرو قهر خدا عزّ و جلّ
از برون طعنه زنى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد
عزيز من ، پوست گوسفند كه در تن گرگ كنند بدان گوسفند نگردد ، هرچه هستى همانى در هر لباس و به هر نام كه باشى .
اگر پشمينه بر درويش بودى * رئيس خرقهپوشان ميش بودى
و السّلام .
صحيفه ( پنجاه و نهم ) مكتوب به يكى از دوستان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
من عبد الله الفقير ادهم الحقير إلى أخى الوفىّ مولانا صفىّ ، أعطاه اللّه الأنس بالذّكر الخفىّ ، ليعلم و يعرف ما هو المستور و المختفى .
اى برادر عزيز و اى عارف با تميز ، سؤال فرموديد كه : نشان دوستان و دوستداران حضرت سبحان چيست .