سؤال دهم ، آنكه معنى تحقيقى « القسّام لا يدخل الجنّة » كدام است ؟ يعنى قسمتكننده به انديشه و خواهش خود به دنيا و عقبى و مولى روى بهشت نبيند ، پس به همگى همّت والانهمت خود را به حضرت عزّت متوجّه مىبايد ساخت و تيغ « لا » بر ما سواى وى بايد انداخت . اينجاست كه مىگويد :
لاى توحيد اژدهاست به پاى * بر خدايان خورد به غير خداى
تمّ القول و الكلام و السّلام و الإكرام .
صحيفهء ( پنجاه و هشتم ) مكتوب به يكى از دوستان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى الأخ المتقى ، مولانا نقى ، وقاه اللّه العلىّ عن مصاحبة الشقىّ .
اى عزيز ، چنين مسموع شد كه سر تا پا كسوت سفيد پوشيدهاى ، اميد از رحمت بىعلّت حضرت عزّت آن است كه نيّت و غرضت از آلايش آرايش ريا و رعونت خالص و بىغش دارد تا بجز قصد متابعت سنّت رسول ، ص ع و آله ، قصد ديگر نداشته باشى ، زنهار و هزار زنهار كه غفلت نورزى كه طريقهء طرفه و شيوهء عجب پيش گرفتهاى ، ظاهر سفيد را باطن سفيد بايد ، و إلّا نفاق لازم آيد ، منافق صادق نبود و كاذب دشمن خدا بود ، تا نفس زنده است سفيد گنده است ، و لنعم ما قيل :
بزرگى نه با جبّهء افسر است * خر ار جلّ اطلس بپوشد خر است
و كما قالوا : شرف المكان بالمكين ، و كذلك شرف اللباس باللّابس ، خرقه نبىّ و ولىّ مبارك است اگرچه از پشم بز ساخته باشند ، و جامهء طاغى و شقى نحس و شوم است اگرچه از پشم شتر صالح بافته باشند ، شرافت پوست به مغز است نه برعكس ، پس به جان مىپرداز و خود را بساز ، و تو داراى تن و جانى امّا چكنم كه از خود نهانى و از آن خود را ندانى .
خامى از آن كار تو با جامه است * جان و دلت مايل هنگامه است
هرگز از خاطرم نمىرود كه روزى قباى سفيدى در برم داشتم و خود را از عمى لايق آن مىپنداشتم و بدان اميد نجات مىداشتم ، غافل حال سگ و كركس سفيد ، در