سؤال دوم : چون علّت خلقت معرفت خالق است ، عارف وجود واجب را از عدم انقياد وسايط چه مضرّت ؟
جواب : عارف غير منقاد در حقيقت عارف نيست ، بلكه به خيالى مفتون و مغرور است ، و در اين عالم كه نشئهء اسباب است بىوساطت هدايت واسطه شناخت متعذّر است و اطاعت لازمهء معرفت است .
پس هركه عارفتر مطيعتر و هركه واقفتر فايقتر ، و بطالت منشأ جهالت است نه حالت ، و خارج از سلسلهء كمال دين و مقيّد مزبلهء ضلال مبين نه صاحب حال ، و اقرار به وحدانيّت حضرت الهيّت و اذعان به حقيقت مصداق رسالت نافع نبود ، و آن بلا تصديق به خلافت خداوند ولايت فايده ندهد ، از آنكه هريك از آن بى آن ديگر محض گمانى است ، نه آن .
بنابراين قائل قول « لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » با انكار « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ » كافر باشد ، و اعتقاد به آن و جهل به مفهوم « علىّ ولىّ الله » سودى نبخشد ، و اثبات و نفى هركدام از اين طرف ايجاب و سلب برتر از آن را لازم دارد و عازم جازم خانهء احديّت از باب اللّه ولايت قدم در مدينهء رسالت بايد نهاد تا راه بر آن بيابد كه كلام « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » حديث نبوى است ، و نه كه كريمهء :
« وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها »
امر احدى است و كسى كه غير از در مشخّص مفتوح خواهد كه به خانهء كسى درآيد دزد بود و آويختى ، و نيز چنان عرفان را پايان نيست تا توان گفت .
سؤال سوم : آنكه چون حضرت حقتعالى از جهات و مكان مبرّاست مسجد را بيت الله بچه اعتبار نام نهادهاند ؟
جواب : بيت الله بيت اطاعة الله بود و مقرّر است كه اضافه به ادنى ملابسه مجوّز بود و اندك مناسبتى در آن كافى است ، حرمت مسجد بدار كه نام خالق انام بر آن است .
و نقل است كه اكابر دين چهل قدم به مسجد مانده از روى تعظيم آب دهن نمىانداختند ، بلكه در هر قدمى رعاية لأدب دو ركعت نماز يا ذكرى بدل آن بجا مىآوردند .
سؤال چهارم : عبارت استعاذه در حديث و دعا را در جايى : اللّهمّ إنّى أعوذ بعفوك من عقوبتك » وارد است و در جايى : « أعوذ برضاك من سخطك » ، و در جايى