« أعوذ بك منك » فرق چيست ؟
جواب : اوّل تعوّذ است از فعل به فعل ، ثانى التجاء است از صفت به صفت ، ثالث پناه بردن است از ذات به ذات ، و هريك از آن مناسب مقام و مقتضاى حالى بود كه در آن واقع شود .
سؤال پنجم : عشق مجازى در طريق سلوك ممدّ و دخيل است يا نه ؟
جواب : هرگاه كه قطع علايق را و التفات به شىء واحد نسبت به بعضى از اهل سلوك به مجرّد رياضات و ذكر صورت نبندد ، آن سالك خاص را ناچار بدان حاجت افتد ، كه گفتهاند : « المجاز قنطرة الحقيقة » . و لكن در آن بند نبايد بود كه آن عقبهاى است عظيم و سدّى است بزرگ و سيّاره رو كه از آن نتوان گذشت و هلاك شود ، يا از حبس شهوت يا از غلبهء سودا يا از ظنّ مظهريّت و منظريّت و غفلت از هويّت به حبّ و هستى مقدّس از شوايب و مبرّا از آرايش شكل و هيئت و مبرّا از آلايش رنگ و بو . كما قال المولوى المعنوى فى المثنوى :
اى كه از عشق كلوخى سينهچاك * كان كلوخ از حسن گشته جرعه ناك
باده دردآميزتان مجنون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند
زهى احمق كه به قيدى مقيّد افتد و از جمال مطلق محجوب ماند و لعبتبازى شيوه سازد ، و نداند كه هركه او را در صورت متجلّى مشاهده كرده است هنوز در پرده است و رو در نياورده است ، و نعم ما قيل :
عارفان كز تو به خورشيدوشان خورسندند * قنعوا منك بأدنى لمعات تلمع
و بىرخصت مربّى كامل خود گرد اين امر خطير گشتن از حياء و عقل گذشتن است .
سؤال ششم : آنكه در اين راه چه چيز از همهء چيزها در كارتر و پربارتر بود ؟
جواب : صدق و اخلاص و سوز و گداز و عجز و نياز و بيچارگى و فروتنى در اين پيش از همه سودمند بود ، بلكه مدار كاربران بود . كما قال المولوى :
علم آنجايىكه اسرار هست * طاعت روحانيان بسيار هست
سوز جان و درد دل مى بر بسى * زانكه آنجا ز اين نشان ندهد كسى
سؤال هفتم : آنكه كلام
« وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ »
كه قرآن است قضيّهء محصوره