تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢

صحيفه مكتوب پنجاه و ششم به يكى از محبّان [ از گمراهان ضالّ و مضلّ ]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم من عبد اللّه الحقير ادهم الفقير إلى أخى الحنين حاجى محمد امين ، جعله اللّه من المتقين . اى برادر عزيز ، در اين ولا چنين مسموع شد كه از ممرّ دروغى كه شخص بىفروغى به ياران دهخوارقان ، حرسها اللّه عن حوادث الدوران ، رسانيده ، آينهء خاطر مؤمنان از آن مكدّر و پريشان و چندشان در حزين و غمگين بوده‌اند . همانا كه نشئه اين اندوه شكست دل درويشى باشد كه به شومى اداى ناشايستهء بىوقوفى با دل ريش روزى به شب برده و شبى به روز آورده و خاصيّت عمل آن دغل به همه سرايت كرده كه گفته‌اند :
تو آتش بنى در زن و درگذر * كه در بيشه نه خشك ماند نه تر
يا آنكه روزى از روزهاى بزرگ و شبى از شبهاى متبركه را موافق رضاى خدا با سوز و گداز در آز و نياز و بيدارى و هوشيارى در دين و اندوه روز پسين ، كما يدلّ عليه النقل و يحكم به بسر نبرده‌اند و به بيهوده گذرانيده‌اند .
هركه از بار يار سر بكشد * ز هر اغيار بىخبر بچشد
و مىتواند بود كه متكلم صادقى كلمهء حقّى به گوش احمقى رسانيده باشد و آن بىهوش گوش به سخن وى نداده ، در استهزاء و حدّهء بى جا به روى گشاده باشد و نكبت نفس نحس او به همه رسيده باشد و جمع اهل آن قصبهء طيّبه به بلاى قبول قول كذب مبتلا و مسخّر وهم شده باشند . آرى :
هركه گريزد ز خراجات شاه * باركش غول بيابان شود
و شايد كه بىتميزى نسبت به مظلوم بىگناهى از گمراهى تهمتى بر زبان رانده باشد و گفته چه كشتنى است و راندنى است و على هذا القياس ، و اگر نه بىسببى و باعثى وقوع اين قسم وقايع و اشتهار اين نوع اخبار بسيار دور از كار بود ، و كريمهء
« وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ »
مقوّى اين است كه گفته شد .
هرچه بر ما مىرود از فعل ناهموار ماست * من نمىدانم كه نفس شوم از اين غافل چراست
گويا كه نتيجهء ظلومى و جهولى آدمى بىعقلى و گولى است ، از آن است كه از كلام
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 802 | ادهم عزلتى خلخالى