موكّلان حضرت رعايت جهت ابوّت و بنوّت جسمانى نكردند و داغ
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ »
بر ناصيهء جانش نهادند و صلاى
« إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ »
در حقّ آن طالح العمل به گوش عالميان رسانيدند ، و التفات به دعاى پدر بزرگوارش ننموده به سيلاب طوفانش دادند تا بر عالميان ظاهر گردد كه مجالست به اطاعت و متابعت بود و بىاطاعت به صفت طاعت و سلسلهء رسالت داخل نتوان شد ، و باوجود ترك هدايت و اختيار ضلالت و اتصاف به مخالفت و محرومى از سعادت و ميل به شقاوت نسبت ولادت رفع خسارت و دفع هلاكت نكند ، از آنكه در حقيقت آن صفات اوّل خروج از اصل و نسب بود و به مجاز ادّعا دخول در ثانى باشد ، و لعنة اللّه على داخل النّسب و خارجه در شأن آن نادان بود . رباعيّه :
سادات كه پاكيزه بود گوهرشان * تاج سر عالم است خاك درشان
آنان كه به ناحق آل ياسين شدهاند * ياسين سيادت ارّه شود بر سرشان
ذات ناخوش صفات كه مصدر آثار معاويه و مظهر اطوار يزيد باشد نام علوى و حسينى بر وى حرام بود . ندانى كه بايزيد جداست و بايزيد جدا ، و معروف كرخى ديگر است و معروف برخى ديگر ، و دعوى غير معنى است . هركه به ظاهر و باطن وارث علم و معرفت رسول است به فرزندى قبول است اگرچه به ظاهر فرزند نباشد و هركه به يكى از اين دو موصوف است به مثابهء دختر است هرچند به صورت پسر بود ، فإنّ الميراث للذكر مثل حظّ الأنثيين ، منقول است و اجتماع نسبت حقيقى و مجازى در يك تن از قبيل نور على نور بود ، كما اجتمعا فى الأئمة المعصومين ، صلوات الله عليهم أجمعين .
و دو طايفهاند كه عذاب و عقاب ايشان نسبت به ديگران مضاعف باشد : علما و سادات ، و يحتمل كه اجر و ثواب ايشان نيز چنين باشد .
و تو خود مىخواهى كه داخل هر دو فرقه باشى پس بر تو باد كه از طريقهء سنيّهء آباء و اجداد خود انحراف نورزى و به وظايف طاعات و عبادات قيام و اقدام نمائى و از فضائح و رذائل و قبايح و مآثم اجتناب و احتراز كنى و از آگاهى به ترك مكارم و محاسن رضا ندهى و به گمراهى گرد مناهى و ملاهى نگردى ، تا جزاء مضاعف خيرت فوت نشود و زيادتى سزاى شرّت پيش نيايد ، و السّلام عليك و قلبى لديك .