تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
ميسّر نبودش كز و عالمى * ستانند و مهلت دهندش دمى نگهدار فرصت كه عالم دمى است * دمى پيش دانا به از عالمى است
خوشا بندهء همّت بلندى و درويش ارجمندى كه نور دل را از كدورت گل خالص و صافى كند و در وقت ارتحال و زمان انتقال ظاهر را به ظاهر سپارد و باطن را به باطن رساند ، و إنّا إليه راجعون گويان به وصل اصل و اصل و راجع شود .
رسد چونش اجل از حضرت پاك * رود پاكى به پاكى خاك با خاك
ما كجائيم و اين مقام كجاست ، آنكه خود را شناخت هواء هباء دنيا او را مقيّد نتواند ساخت و تمنّاى مستلذّات اين سراى ناپابرجاى پرغوغا او را از سررشته كى تواند انداخت . آرى ، عنكبوت فرتوت با تار بىتاب كجا به شكار عقاب تواند پرداخت ، روح پرفتوح كه از اين خاكدان ويران رحلت كند و طاير جان آگاه كه ناگاه از اين قفس زندان سفلى طيران نمايد و هماى آشيان جهان علوى به مقرّ خود روان گردد ، همان شود كه از ازل بود .
چون‌كه رجوعت بود آخر لديه * زود بخوان آيه إِنَّا إِلَيْهِ
فردوسى :
اگر سالها گوهر تابناك * فتد خاك و بيقدر بر روى خاك بر آنم كه كمتر نشنيد غبار * به رويش ز آلايش روزگار چه از خاك خيزد همان گوهر است * همان آن به عمّان اصلى در است
شهان را برازندهء افسر است صد حيف كه بدانچه مىگويم لايق نه آنم و هزار آه كه آنچه مىخوانم نمىدانم . دريغا كه بسمله گفتيم و بسمل نشديم و فاتحه خوانديم و فتحى نكرديم و از اخلاص صفت اختصاص نيافتيم ، و مدار كار ما چون زن نايحه بر مويه‌گرى است . اميد آنكه اين مهموم را از دعا خير كه از جملهء [ لوازم ] اخوت است فراموش نفرمايند كه بسيار نيازمنديم و پرمحتاج .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 799 | ادهم عزلتى خلخالى