به همه حال ، بايد كه بدانىّ الحمد الله ، كه از آفات جسمانى و امراض ابدانى به جايى رسيده كه نزديك است تا عقل از دست نفس عاجز شود ، و من بعد نفس گوش به نصيحت عقل ندهد و بىتابى آغاز كند و گله از يار مهربان و شكوه از پرودگار جهان بر زبان راند ، و در اين ميان به خسران دنيا و زيان عقبا مبتلا شود ، نمىدانم ، كه از عدم قابليّت و فقدان استحقاق بخشايش باوجود استعداد و تحقّق حاجت بود .
هرچند كه در ليل و نهار ، بل سرّ و جهار ، كلمهء
« أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ »
بر زبان مىرانم اثرى بر آن مترتّب نمىشود ، و در اين مدّت چهاردهساله كه براى تن ضعيف و بناى بدن نحيف اين مسكين ، از سنّ بيست و يك سالگى تا امروز محلّ نزول عسا كربلا و محلّ آمد و شد جنود عناست ، روز به روز و ساعت به ساعت ، روى در تزايد دارد نه نقصان ، و عارضهء سهلى كه زوال پذيرد اصعبى از آن بسرعت تمام جاى آن گيرد ، و همّ قليلى كه به سبيل مراجعت قدم گذارد هم در آن ساعت غمّ جزيلى به نيابت وى بشتاب معاودت نمايد .
هر شب كه آب در خواب مىبينم روزش از غصّه كباب و از غم بىتاب مىگردم ، و كثافت باطن به سر حدّى انجاميده كه هرچند شستوشوى به مطيّبات مىدهم طهارت نمىپذيرد و دائم الاوقات در غسل و غسلم به ماء بلاء جديد ، و مدار روزگار اين بدكردار ناخوش اطوار بدين نهج مىگذرد ، هر دم از اين باغ برى مىرسد .
علّت اوّل كه قائد آن علل است و مقدّم بر همه ، مقدم شريفش سبب تنوير بيت الأحزان و تعمير خرابهء جان اين معلول مغلول كرديد و موجب سرفرازى اين مسكين مستمند گشت و باعث صحّت و عزّت اين عليل ذليل شد : رنج قولنج بود كه در كنج « مدرسهء جعفريّهء » دار السلطنهء اصفهان تشريف آورد و در گنج شكستگى بر روى دل گشود . دوم : قصور نور بصر كه بىخبر در « مدرسهء لطف الله » شيراز نزول اجلال فرمود و بصيرت قلبيّه را روشن نمود . سوم : سوء المزاج معده كه همهء جوارح و اعضاء را از فضلات طهارت داد . چهارم الم صدر . پنجم خفقان ، ششم ضعف قلب ، هفتم بواسير . هشتم وجع مفاصل . نهم ضيق النّفس . دهم فتور قوّت هاضمه ، يازدهم تب بهنوبت كه گاهى اضافه علّت شود . دوازدهم فتور قوّت دماغ حتّى از