رجوع به حكم احد به موت ارادى و اماتهء قوّت شهوانى و غضبى به اختيار و تسخير عقل مر نفس را به كارزار كه در آن هنگام روى دهد و بعد از آن طلب مرتفع گردد .
و معلّم حقيقى بلا تعلّم تلقين و تعليم معالم و الهام و القاء معارف به كشف نمايد و استدعاء :
« رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
در اين مقام بر سبيل دعا باشد كه عبادت محض بود .
و علم مطلوب كه آدمى مأمور به طلب آن است علمى است كه محتاج اليه در حال است . مثلا ، شخص عاقلى كه امروز بالغ گشت آنچه بر وى واجب و فرض است از تحصيل و كسب دانش دينى ، علم تصديق بود به حقيّت اصول دين ، و دانستن فروع آنكه مقدّمات و مقارنات و منافيات صلوات باشد ، و چون در شهر رمضان بود وجوب ياد گرفتن مسائل صوم بدان منضمّ شود ، و اگر استطاعت دارد و موسم حجّ است اكتساب آن نيز حتم و لازم بود و ضروريّات وى را شناختن و حسن و قبح اشياء و تميز مأمورات از منهيّات نمودن ، و چون مالش به نصاب رسد و ز كوى باشد شرائط اخراج زكات و قانون آن را ياد گرفتن هم واجب بود ، و باقى على هذا القياس .
حاصل آنكه خود را به مدرسهء تعلّم يا خانقاه سلوك بايد انداخت كه فيض آن زياده از همهء اماكن فيوضات و فتوحات باشد و منبع ساير قربات و حسنات و معدن همهء كرامات و سعادات بود ، كما يشاهد و يرى بديهة ، و كسى كه اندك هوشى و روشنايى در وجودش موجود بود وى را در وقوع اين حال و صدق اين مقاله شكّى و دغدغهاى نبود ، و السّلام .
ثانيا ، از ترجمهء اين رباعى شيخ وحيد ابو سعيد ، ره ، استشعار فرموده بوديد :
پى در كار است و نور در بلغار است * ماهى سريشمى به دريا بار است
بز در كمر است و بيد در كهسار است * زه در گردن اين كمان بسى دشوار است
بدانكه اين « كمان » عرفان است كه كشيدن آن كار شير مرد دان است و قربان آن قربانى جانى است و ساختن آن نه آسان است ، زيرا كه عصب هواى بقر نفس امّاره به تعب به چنگ آيد . و نور ضياء از خدا به رؤيت ما سوا در بلغار « لا » است ، كه بلدهء فنا و كفر را جاست ، و « ماهى سريشمى » تجريد و توحيد در درياى « إلّا » ست ، و شاخ بر