تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١
امّا سخن راست آن است كه عاشق بايد شد تا صادق باشى كه عقل بىعشق به جوز بىمغز ماند ، جالب نعمت جداست و طالب منعم جدا ، آن گرفتار بازار گيرودار هواى اغيار است و اين متحمّل خار جهت گلزار ديدار ، در حق آن « عبد الشّهوات أذلّ من عبد الرّقّ » وارد .
بندهء شهوت بتر نزديك حق * از غلام و بندگان مسترق
و در شان اين مخلصين له الدين نازل .
بهشت و حور عين اينجا نسنجد * كه بيگانه در اين خلوت نگنجد
اخلاص خالص خاصّ خواصّ است و خاصيّت فضّه و ذهب كار نحّاس و رصّاص
ز اهل دفتر كار اهل دل طلب هرگز مكن * نقره از كان جست بايد لؤلؤ از يم خواستن
هر نطفه انسان نشود و هر قطره نيسان نبود ، شكستگى ديگر است و خستگى ديگر . رباعيّه :
زاهد گرچه صفاى نغزى دارد * در مسلك عشق پاى لغزى دارد آزردگى صاحب دل خواهد عشق * آرى شكنند هرچه مغزى دارد
حاصل آنكه بىحاصلى بكارى نيايد و كاهلى حاصلى ندهد . پس روزها روزه را مهيّا باش و شبها بيدارى را آماده شو تا مگر به دار القرار باريابى و از نار بوار كنار گيرى . گاه از غلبهء خوف چون ابر بهار قطرات امطار از ديدهء بيدار بر صفحهء رخسار ببار ، و گاه از كثرت رجاء مثل آفتاب رخشان درخشان شو و تابان ، و خندان باش تا مزرع دل از تأثير تنوير اين دو معنى خضارت و نضارت يابد و گلهاى مراد در گلشن و داد شكفته گردد و گره از كار گشايد و مقصود روى نمايد . اين است مدلول حديث شريف « إذا أراد الله بقوم خيرا مطّرهم باللّيل و شمّسهم بالنّهار » . مولوى :
اشك بريز و همىسوز از طلب * همچو شمع سر بريده نيم‌شب تا نگريد ابر كى خندد چمن * تا ننالد طفل كى جوشد لبن طفل يك‌روزه همىداند طريق * كه بگريم تا رسد دايهء شفيق تو نمىدانى كه دايه دايگان * كى دهد پيكر به شير رايگان تو چه دانى قدر آب ديدگان * عاشق نانى تو چون ناديدگان
غافل مشو كه حيات را ثبات نيست و زندگانى ساعت به ساعت فانى است ،