تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
عبارات مشعر بر تواضعات لاطائلات عرفيّه كه از هر باب ارباب غرض و اصحاب غفلت ، كه كريمهء
« يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا »
وصف ايشان است ، در عنوان مكاتبات خود مرقوم سازند و طغراى نامجات خود نمايند و در انبان كذب و گزاف و نفاق گشايند و به عكس عقلا محمدت يكديگر بر افعال مستحسنهء ناصادره و اخلاق حسنهء غير واقع نمايند و توصيف هم بدان كنند و به قبح آن راه نيابند و آن را به يكديگر قرض دهند و نعم البدل آن را از هم توقّع دارند و بنا بر وقوع مقدّمهء سهلى بر خلاف آنچه نوشته باشند شهادت دهند . آرى : « اعتقاد الجاهل كقتب الحمار يقوم تارة و يقعد اخرى » ، از باد تندى زود بر پا شوند و باز به نشست بادى زودى بنشينند ، نه نشستشان برجاست و نه برخاستشان . خوشا حال آنكه از عمر خود نكاست و با ايشان ننشست و نخاست و از آداب نامرضى و صفات نامطبوع ايشان اجتناب رعايت نمود و عروس معنى كتابت پرهدايت خود را به حليهء نامحمود و پيرايهء ناپسنديده محاورات مهمل و مكالمات بىمعنى ايشان نياراست كه « من تشبّه بقوم فهو منهم » لا سيّما بلا ضرورة تستدعى ذلك .
رسم و روش اهل زمان بد باشد * دأب همه عقل و نقل را رد باشد آن‌كس كه پسند او بود طور عوام * انسان نبود بهيمه يا دد باشد
اين درازگوشان كوتاه‌هوش ، همه خرگوش صفت خفته بصر بصيرت پوشيده‌اند ، در خوابند و بيدار نمايند ، مستانند خود را هشيار پندارند ، مردگانند خود را زنده شمارند ، حال بيمارى دارند كه خود در واقعه تندرست بينند ، و به خفته‌اى مانند كه در اثناء خواب به گمان بيدارى هذيان گويد و واقعهء خود را نقل كند و تعبير گويد و نداند كه نايم است يا بيدار . اين است تفسير آنكه حضرت فرمود : « الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا » . و خلاصهء اين طايفه و سلالهء اين قوم كه در اين جزو روزگارند و وجود عنقا دارند چون نيك نظر كنى تمامى مثل مگس از روى هوس پايبند شهوت مخلّد خلد برين‌اند و در قيد خود بند آن و اين خود را انگارند ، و يطابق حالهم ما قاله الشيخ العارف :
زهد صلحا كه زرق و شيداست همه * اسباب فريب عمر و زيد است همه بىخوابى زاهدان چو خواب صيّاد * از بهر گرفتارى صيد است همه