تو را از همه براى خود آفريد تو نيز وى را از همه براى خويش بگزين ، كه سود اين دارد و جز وى همه را به طفيل او يكسو كن كه او تو راست ، تو چرا او را نباشى ، و از حديث قدسى كه : « به اين آدم خلقتك لأجلى و خلقت الأشياء لأجلك » شرمنده شو .
نظم :
تا چند هزار قبله بودن * معبود بت و هوا نمودن
رو جانب حضرت احد كن * هر چيز جز اوست رد كن
چون هستى تو يكى است بىشك * درياب كه بس بود تو را يك
بگذر ز سر هوا و مستى * پا نه به طريق حقپرستى
بشناس خداى خويشتن را * بشكن بت عجب ما و من را
و السّلام عليكم و على كلّ من يترك الباطل و يطلب الحقّ و يستمع المواعظ و يصغى إلى النّصائح و يعمل بها و يستعملها و يعرف قدرها و نفعها و يقبل إلى الحقيقة و يدبر إلى المجاز و يتقارب إلى الأصل و يتباعد عن الفرع و يتوجّه إلى إقليم الوجود من جناب الودود ، قبل زوال الاستعداد و حصول الخجلة بعد الوداد .
صحيفه ( پنجاه و دوم ) به يكى از اعزه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى أخى الفاضل و محبّى ، الكامل العبد الموفّق المؤيّد ، مولانا محمّد مؤمن ، سلّمه اللّه تعالى عمّا لا يناسب بحاله و مآله ، بحقّ محمّد و آله . رفيع القدر مطاعا :
حسب حالى ننوشتى و شد ايامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
اگرچه مضمون رهنمون و « للقلم جرى إحدى اللّسانين » حق است ، امّا آنچه به زبان در نمىآيد و در عبارت نمىگنجد ، بيان آن با آن چسان توان . و لهذا قيل : « صدور الأحرار قبور الأسرار » ، و باوجود حسن شيوهء بىتكلّفى كه دليل صفت بىتعيّنى است ، چه حاجت به ارتكاب تكلّفات ناصواب رسميّه و اقدام به تقديم ترقيم