ديگران چه مىگردى . حافظ :
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد
چون صفت خلقت آدم به فطرت رسيد ختم شد . يعنى كه ، رباعيّه :
آن گنج خفى نكرد ظاهرشان را * تا خلق نكرد حضرت انسان را
شمع است نمايندهء كس در شب تار * هرچند كه خود ساخته باشد آن را
پس از اين راه كه آمده است تا بدانجا كه از آن آمدهاى راهت بايد برد تا به مبدأ و معاد خود عارف شوى ، و طريق معاش از روندگان راه بايد شنيد و ياد گرفت .
و السّلام عليك و على كلّ من طلب الحقّ و اعتقد أهله و اتّبع الهدى و تمنّى أن يصير من أولى الصّفى .
صحيفه مكتوب ( پنجاه و يكم ) به يكى از ياران [ تفسير و تأويل ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى أخى الكريم عبد الرّحيم ، ثبّثه اللّه تعالى بالصّراط المستقيم .
اى برادر عزيز ، از روى استصواب استفسار فرموده بوديد كه تفسير قرآن و تأويل فرقان عبارت از چيست و اشاره به كدام معنى و فرق ميانه اين هر دو هست يا نه ؟
بدانكه تفسير در لغت تعبير از تبيين بدان كنند به مصطلح قوم ، يعنى وقوف بر اسباب نزول آيات و شأن و قصّهء آن موقوف بسماع است ، و بىآن جرأت ارتكاب آن مجوّز و مرخّص نه . و تأويل آن است كه در كشف و فهم آن رجوع به معنى كلمه كنند و لفظ را از ظاهر خود نگردانند . حاصل كلام : آنكه تفسير به روايت تعلّق دارد و تأويل ندارد . از اين است كه خواجه عالم ( ص ) فرمود كه : هركه تفسير قرآن به رأى خود كند كافر است ، و پاى تأويل را در اين مقام به ميان كشيد . و خطاب به جناب ولايت مآب كرده گفت : يا علىّ ، أنا أقاتل على تنزيل القرآن و أنت تقايل على تأويله .
و كتاب مستطاب حضرت عزّت ، تعالى شأنه ، كه شفاء لما فى الصّدور در شأن آن است ، به ظاهر و باطن آدمى را از جميع امراض و آلام و اسقام صوريّه و معنويّه