تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
آزاد شوند ، تو از اين جماعت باش نه از آن طايفه ، و استحمل بالعطب شو تا بدانى كه اصل تو چيست و از كيست و كه بوده‌اى و چه شده‌اى و از كجا آمده‌اى و به كجا مىروى و چرا مىروى و چگونه زندگيت بايد كرد قال الحكيم الطوسىّ الشيخ الفردوسىّ . نظم :
نخستين فطرت پسين شمار * تويى خويشتن را به بازى مدار ترا از دو گيتى برآورده‌اند * به چندين ميانجى بپرورده‌اند
يا بن آدم ، توئى زبدهء ما فى الكونين و خلاصهء ما فى العالمين ، از بدايت كار تا نهايت شمار ظاهر و باطن تو با صورت و معنى عالم همراه است و از اوّل آفرينش اشياء با عقل اوّل بالقوّه بودى و بعد از آن با عقل دوم و فلك اوّل تا به عقل دهم و فلك نهم ، همه جا معيّت و رفاقت داشتى ، و كرهء نار كه آشكار گشت پرده‌دار تو بود ، و كرات هوا و آب و خاك يكان‌يكان با طبايع مختلفة الآثار طبيعت متّحدهء تو را باز نمود ، تا آنكه به منزلهء اجتماعى نباتى قدم نهادى و بار خاصّ خواصّ نفس ناميه گشادى و داد شكرپزى و رنگرزى دادى ، و از آن به مرحلهء حيوانى رسيدى ، و به خانهء حسّ و حركت ارادى درآمدى ، نطفهء وجودت علقه ، و علقه مضغه ، و مضغه‌ات كسوت جلد در بر كرد ، و اندام و اعضاء و عظام و اعصاب و عروق و رباطات تمام به حساب آفرينش تمام گشت . پس « روح حسّى » فتوح ظهور و فيض نموّ يافت ، و بوقلمون آلات حواسّ و اسباب قوى سر برآوردند ، و قوّت ذائقه و لامسه و شامّه و سامعه و عينك عينين و لسان و شفتين ، يخطر به بال ، خوادم بىنقص و شين آن روح شدند و هريك به كارى مناسب و مخصوص وى مأمور و مشتغل گشتند . سلطان غاذيه غذا خواست ، فرمان‌بر جاذبه بعد از تهيّهء نفس مر آن را با مشاعر آن از بيرون به درون كشيد ، و خادمهء ماسكه‌اش در ديدهء معده نگاه داشت ، و طبّاخ هاضمه به طبخ و هضم وى پرداخت ، و در معده كيلوس و در جگر كيموس و در بدن رطوبت ظاهرى ساخت ، و مصوّره عند الانعقاد بر هيئت و شكل هر عضوش درآورد . فضل مسمّى به بول از آن راه دافعه در مرتبهء طبخ و نضخ اوّل از راه أمعاء و مقعد دفع كرد ، و كثيف آن را سه مرتبهء ديگر از راه مثانه و مسامات و مثاقب و مناخر از بول رقيق و چرك و بلغم و مو و عرق به بيرون انداخت ، و وقت به وقت آنچه از