بازآورد ، باز همان سائل درآمد و تقاضا نمود ، حضرت باز همان خوشه خرما به وى عطا فرمود ، باز مخلص از وى بخريد و به خدمت سيّد آورد تا سه نوبت چنين گذشت ، و در مرتبهء اخير رسول الثقلين ، ص ، از روى مزاح گفت : « أ أنت سائل أم أنت تاجر » ، وحى آمد كه : يا حبيب ما ، زجر سائل روا مدار كه آن خوب نيست ، خصوصا از تو كه خداوند خلق عظيمى .
تجربه كردم ز هر انديشهاى * نيست نكوتر ز سخا پيشهاى
چون حضرت سبحان صدف وجود جهانيان را به طفيل آن درّ يتيم آفريد ، پس هركه هست و هرچه در اوست از مال و جاه و علم و معرفت همه از اوست .
« وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » *
خود كلام الهى است . بناء على ما قلنا تصرّف در اشيا به مقتضاى هواى رخصت شرعى از مولا و بىاذن وكيلان او كه ائمّهء هدىاند غير مشروع و نامعقول است ، فعليك بالخمس و الزّكاة و الإنفاق و الإحسان تا باقى بر تو حلال شود .
ثواب باشد اى داراى خرمن * اگر رحمى كنى بر خوشه چينى
و اين افاضه و افاده از طرفين متحقّق مىشود كه از جانب اغنيا فيض دنيوى و حيوانى و از جهت فقرا فايدهء جسمانى و روحانى ، و آن بر توانگر گاهى واجب و گاهى مستحبّ مىگردد ، و گرفتن بر مفلس نه سنّت است و نه فرض ، يعنى آنها كه غنىتراند محتاجتراند و اگر او ندهد به دوزخ شود و اگر اين نگيرد درجهاش در بهشت بلندتر شود .
نقل است كه : روزى مردم مدينه از ابرام فقيران و الحاح مسكينان شكايت به حضرت رسول آوردند . آن حضرت فرمود كه : مستحقّان سايل و درويشان گدا ، چند روزى از شهر به صحرا روند . چون چنان كردند ، بعد از سه روز انواع بليّات و اصناف آفات از طاعون و اسهال و تبلرزه در ميان مردم بهم رسيد ، دانستند كه از كجاست ، پس قدر محتاجان شناختند و ايشان را به جاى خود آورده نوازشها كردند ، هركه بر نيشتر فصّاد تاب نيارد تلخى مرگش بايد چشيد .
قدر درويشان بدان تا وارهى * هرچه دارى جمله با ايشان دهى
لا سيّما درويشان حقيقى كه در حقيقت بىنيازان حقيقىاند ، و دل مصفّاى ايشان