تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
قنديل حرم محترم الهى است . هر مستحقّ عقابى كه بدان راه يافت از عذاب جاويد برهيد
« وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً »
و هر معمورهء جان كه مهر ايشان از آن بيرون رفت مورد بلا شد و خراب گشت . پس تا توانى بكوش تا در دل صاحب‌دلى جا كنى و بدان سبب بهشت عدن را مأوى كنى ، و هوش دار كه مبادا به گفتار و يا كردار دل مسكينى را بيازارى ، كه به عطيّه و انعام مكافات آن نتوانى كرد . و چه بهتر از آن است كه به دست سخاوت و نيكى از دست گرگ جوع و فاقهء جانش رهانى و آبش دهى و نانش خورانى ، و به داد بخوانى و به گزاف نرانى . و يناسب ذلك ما قيل :
شنيدم گوسفندى را بزرگى * رهانيد از دهان و دست گرگى شبانگه كارد بر حلقش بماليد * روان گوسفند از وى بناليد چو از چنگال گرگم در ربوى * چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى
و العياذ باللّه كه ايذاء بىعطا و ادبار بىاقبال از تو نسبت به بيچاره‌اى به فعل آيد ، بسا اندوه عاجل و آجل كه از آن به تو رو نمايد .
مشكن شيشهء دل درويش * كه خردمند را از آن حذر است چون شكستى مباش غافل هان * كه از آن پاره‌پاره نيشتر است
سيّد القوم خادم الفقراء ، پس بندهء اين جماعت باش تا خداوند همه گردى . نقل است كه : شخصى به مجلس درويشان صحابه درآمد ، گفتند : كيستى ؟ گفت : بندهء درويشان . گفتند : ببريد و او را بفروشيد ، بردند و فروختند تا آزاد مطلق شد . چه گذشت از همه كس خوبست و از توانگران خوب‌تر ، و حيا از همه كس خوش است و از زنان خوش‌تر ، و عفت از همه كس نيكوست و از جوانان نيكوتر ، و تواضع از همه كس دلرباست و از بزرگان دلرباتر ، و حلم از همه كس مطبوع و از صاحبان اقتدار نيكوتر . حديث نبوى است : « كاد الحليم أن يكون نبيّا . » ورع همه را در كار است و علما را در كارتر ، صبر از همه مرادست و اهل فقر را مرادتر ، و عدل از همه مقصود است و از امراء مقصودتر . بزرگى را گفتند كه : ملك اين ملك و شهريار اين ديار قائم اللّيل و صائم النّهار