فيا ايّها العاقل البصير . [ اى خردمند بينا ] :
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان * كه جز اين نماند ز بهر كسان
و از هيچكس هيچچيز دريغ مدار كه آنكه خداى را به جان ارزد ما و تو را به نانى ارزد . لطيفه :
خورش ده به گنجشك و كبك و حمام * كه يك روزت افتد همايى به دام
و از سايل و گدا رو مگردان و درويش بينوا را منع مكن و نوميد مساز كه آن نتيجهء بد دهد و ثمرهء ناخوش در كنار نهد . قطعه :
كسان كه تلخى حاجت نيازمودستند * ترش كنند و بتابند رو ز اهل سؤال
تو را كه مىشنوى طاقت شنيدن نيست * و را كه مىطلبد بين چگونه باشد حال
و به شكرانهء آنكه ديگرى از تو مىخواهد نه تو از ديگرى ، و قدرت به قضاء حاجت وى دارى نه عجز از قيام بدان ، رو بپاش و برافشان و دربند امساك ممان .
آگاه ز حال من سرگشته نهاى * زيرا كه چو من زير و زبر گشته نهاى
موسى كليم را اوّل شبانى دادند ، بعد از آن پاسبانى . اهل ايمان كه به اعتبار سلامت نفس و كثرت منفعت به منزلهء گوسفنداناند ، و محمّد امين را نيز نخست بىپدر گذاشتند و مفلس داشتند و در آخر سرورى و پيغمبرى عطا كردند تا از درد يتيمان و فقيران كما هو حقّه خبردار باشد ، چنان كه خداوند تعالى فرمود
« فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
كه درد يتيمى كشيده ،
« وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ »
از آنكه الم بينوايى چشيده . و چون روى خوبت دلجو و ذات پاكت نيكو است مرآت جود را با صيقل بذل جلا ده و به زنگ بخل تيره مكن و به سنگ زجر مشكن . للمولوى :
با محمد گفت حق در و الضّحى * كى محمّد بانگ كم زن بر گدا
چون گدا آيينهء جود است هان * دم بود بر روى آيينه زيان
در تفاسير معتبره به نظرم رسيد كه : سبب نزول اين آيه آن بود كه يكى از اصحاب رسالت مآب براى آن حضرت خوشه خرماى تر آورده بود ، همان دم سائلى بر در آواز داد كه « شيئا للّه » آن صاحب جود آن خوشهء رطب را چنان كه حاضر بود به وى ارزانى فرمود ، همان مؤمن آن خرما به قيمت تمام از وى بخريد و به جناب حضرت