تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
مىيافت . و ما أحسن ما قاله واحد من السّالكين المستبصرين ، رحمة الله عليه :
گفتى دگرم هيچ تمنّايى نيست * از من بشنو كه از تو پروائى نيست زان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوائى نيست
پس اولى و انسب و احسن و اليق آن است كه در اين ايّام از تمام خواصّ و عوامّ عزلت گزينى و به وحدت عادت نمائى و در خلوت عبادت كنى كه امراض نفسانى و اسقام روحانى مريضان نامرضى و معلولان معيوب مانند علل مسريهء حيوانى و كوفتهاى معيّنهء جسمانى ، چنان كه مىدانى ، به قرين و همنشين سرايت كند . فعليك بالاعتزال المطلق و إن لم يمكنك فالبعد المعنوىّ .
با بدان كم نشين كه صحبت بد * گر تو پاكى تو را پليد كند آفتاب به آن بلندى را * ذرّه‌اى ابر ناپديد كند آشنائى خلق دردسر است * گوشه‌اى گير تا ندانندت گر توئى گوشه‌گير چون ابرو * بر سر ديده‌ها نشانندت
غرض از عزلت كمال و حال به حال خود بودن است ، نه اظهار كمال به « قال » نمودن ، از اينكه جاهل چند تو را عاقل نامند چه طايل و چه حاصل ، و از اينكه خوردى چند تو را عالم و بزرگ خوانند چه سود و كدام بهبود .
ابر اگر آب زندگى بارد * هرگز از شاخ بيد پر نخورى با فرومايه روزگار مبند * كز نى بوريا شكر نخورى
طرفه‌تر از همه اينكه همه از چنگ زمانه به تنگ‌اند و با آن در جنگ ، و آن را از همه ننگ ، و تمام با روزگار در كارزار و روزگار از همه بيزار و جميع جمع در آزار يار و اغيار و همه باهم هميار و اغيار . لطيفه :
هرچه گونى زان بتر باشند از خورد و بزرگ * گاه همچون گوسفند و گاهى ديگر همچو گرگ
مشهور است كه يكى از ابناء زمان از بزرگى اعتذار عدم تكرار دريافت صحبت مىنمود ، آن بزرگ در جواب وى فرمود كه : عذر اين آمدن بخواه ، نه عذر دير آمدن .
هرچند ز خلق دهر دورى * سر تا به قدم تمام نورى چون صحبت اين خسان گزينى * روز خوش و حال خوش نبينى