تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
و اگر امروز نه آن است و نه اين ، پس چه خواهى از آن و اين ، تو را خود رتبهء علم و درجهء معرفت نه كه از روى مرحمت ميل هدايت خلقت شود ، فاعتزل عنهم و تفرّد منهم بالمعنى لتخلص من شرورهم و مضارّهم .
مؤمن ز در خلق مجو وايهء خويش * بگذر ز سر نفس فرومايهء خويش در سايهء اختلاط مردم منشين * بگريز اگر توانى از سايهء خويش
مقرر است كه دانايان كه وارثان پيغمبرانند به خلق به مثابهء آباء و اجداد مهربانند و خلق به مثابهء ابناء و اولاد نادان ، كه در جزء زمان اين فرزندان اغلب ناخلف و اكثر عاقّند و قابليّت تربيت و استعداد اتّعاظ ندارند ، چه رسم آدميّت و شيوهء اهليّت از جهان برافتاده است . قلب همه قلب است و زبان هيچ‌كس با دلش مطابق نيست . هركه در اوّل صادق و موافق نمايد در آخر كاذب و منافق برآيد و مستحق هر امرى از تصرّف آن محروم است و مناصب تمام مغصوب ، بلندان زيردست و پستان زبردست باشند . اديب گيتى در صدد پرورش دونان است ، و طبيب دهر در پى امراض تندرستان ، و جلّاد دوران عازم قتل بىگناهان .
اين چه شور است كه در دور قمر مىبينم * همه آفاق پر از فتنه و شر مىبينم اسب تازى شده مجروح به زير پالان * طوق زرّين همه در گردن خر مىبينم
و قال على عليه السّلام :
تراب على راس الزّمان لأنّه * زمان عقوق لا زمان حقوق
گويا كه فاليز جهان به آخر آمده است و كسانى كه در اين زمان متوطن مدرسه يا ساكن خانقاه‌اند يا به اجراء امور شرعيّه اشتغال دارند يا تجريد صورى به كار برند و به مراتب سهل و مناصب پست قايل و قانعند ، فىالجمله از آداب ناصواب ارباب امارت عارى و برىاند ، نه از خوش‌ذاتى و نيكوصفاتى ايشان است ، بلكه علّت آن عجز و فقدان قدرت و عدم استطاعت بود كه مبادا عرفا و صدور آن را نسبت به ايشان باعث حصول ذلّت و خفّت و موجب عزل از منصب و جاه شود و إلّا مىديدى كه مصدر و مظهر چها مىشدند و براى فاسقان و ظالمان چه رحمتها و آفرينها كه حاصل مىكردند ، و ضرب المثل : « رحمت به بنّاش اوّل » اشتهار و تكرار
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 776 | ادهم عزلتى خلخالى