تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
در پيش آمده است از پراكندگى جمع شو كه بندگى با پراكندگى جمع نشود . نمازى كه آب‌دست آن به خون دل نگيرند نپذيرند . دل كه از نجاست جهالت و از جنابت خود بينى پاك نبود از طهارت مكان و جامه و تن و از خبث و حدث صورى در عبادت و طاعت چه حاصل ، صورت معنى به قالب جان ماند ، يا به ظاهر پاك سرّ را طاهر كن و دست ميل از تعلّق كونين بشوى و از شهوات كلّى مطلقا غسل جنابت معنوى بجاى آر كه شرط صحّت عبوديّت در آن است .
تو تا خود را بكلّى در بنازى * نمازت كى شود هرگز نمازى
حاضر وقت باش و از دوست غافل مباش و از كثرت به وحدت و از غيبت به حضور آى . كه « لا صلاة إلّا بحضور القلب » و « الوضوء على الوضوء نور على نور » و « الصّلاة معراج المؤمن » . ايماء بدان است و اشاره به آن ، كار كن تا بار يا بى ، مانده باش تا رانده نگردى . و بايد بدانى كه به مرتبهء سهلى به دشوارى بسيار توان رسيد ، و عزيز مصر پس از خوارى بيشمارى توان شد ، و بىتحمل آزار خار سيّار گلزار نتوان گشت و على هذا صرّح ما قال :
رنج بردم روز و شب عمر دراز * تا به صد خوارى درم كردند باز تو بدين زودى بدان در كى رسى * وز نخستين پايه بر سر كى رسى
و اصلان ديگراند و فاضلان ديگر ، و آنچه اصحاب وصول دانند ارباب فضول كى راه برند . اصطلاحات صوفيّه دانستن و به محاورات ايشان آشنا شدن آسان است ، و نسيان رسوم و عادات و ترك فضلات و مصطلحات معتاد مشكل ، حسن خطّ و جودت قرائت و حدّت فهم بلا استعمال آنچه مكتوب و مقرّر است و بىعمل بدانچه مفهوم و معلوم باشد چه فايده دهد ، و نام « دوا » خوش نوشتن و حروف آن را درست گفتن و خاصيّت آن را خوب شناختن بىخوردن و به كار بردن كجا منفعت بخشد ، و طهارت طاهر و خباثت باطن و نجاست درون سرايت كى كند .
كور ظاهر در نجاست ظاهر است * كور باطن در نجاسات سرّ است اين نجاست ظاهر از آبى رود * وان نجاست باطن افزون مىشود چون نجاسات بواطن شد عيان * جز به آب ديده نتوان شست آن