عليه و على كلّ من بموته اتّعظ و استعدّ للأجل قبل حلوله و نزوله و ما أعجب ما قيل بالتركيّة :
دار دنيا پرمسافر خانه دور * كوچ يراقين دوتمين ديوانه دور و السلام
صحيفهء ( چهل و ششم ) مكتوب به يكى از احبّاء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
من عبد اللّه الفقير أدهم الحقير إلى عبد اللّه المجيد عبد الحميد ، عافاه اللّه من السّقم السّابق و الألم اللاحق ، و حفظه اللّه عن توهّم الملال الجديد و الكلال المزيد ، و سلّمه اللّه عمّا يوجب الخروج عن الطّريق السّديد و الصّراط الحميد .
اى برادر عزيز ، شكايت از عنايت بىغايت و شكوه از كرامت بىنهايت دلالت بر سفاهت كند و شهادت بر بلادت شاكى دهد و علامت شقاوت و نشان حماقت ناراضى بود . تقصير از ربّ العالمين دربارهء آن و اين واقع نيست ، تا جاى گله و رنجش باشد .
هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
علاج انحراف مزاج معنوى نفس نحس و چارهء غلط بينى عقل ناقص خود بايد كرد كه قصور از اين جهت واقع است نه فتور از آن جانب . امانتى از جسم و جان و عاريتى از توابع آن چند روزى به تو سپرد ، قليلى را كه از آن بازگيرد آزردگى و گفتگو كجا بود .
چنان در پيچ و تاب افتادهاى تو * به حق گويا كه قرضى دادهاى تو
عقيدهء خود را درست كن ، ايمان قول ديگر است و دين فعل ديگر ، اگر از تنگى معاش مىنالى « فالقناعة تكفيك » و اگر از تنهايى به جان آمدهاى « فالجيران يكفيك » ، و اگر واعظ طلبى و ناصح جويى « فالموت يكفيك » ، همانا كه به مشرب تو مرگ حق است امّا بر همسايگان ، و اگر از بليّه بىتابى صبر تو را كافى است ، و اگر از اطوار روزگار و آزار فجّار بيزارى حلم تو را بس ، و اگر از وضع خود خوش ندارى خوبى ذاتى و نيكى صفات را شيوه ساز و به تحسين اعمال پرداز ، كه تكليف عام است ،
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »
، زيرا كه تكليف غير وسع حرام است ، و
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
در اين معنى تمام است .
جانم فداى دانش آن كو كه گفت اين * هرچه آن بر تو آيد از تست آن يقين