بعزّة اللّه تعالى كه الم مفارقت برادران موافق ، و مصيبت مهاجرت ياران صادق بر مردم هوشمند از مرگ فرزند سختتر است و تلختر آيد . و هيچ غمى و اندوهى به غم جدايى و فراق از مصاحبان خدايى و اندوه دورى از رفيقان ضرورى نرسد .
و آنچه حرمان صورت انيسان جانى و مونسان ايمانى و مهجورى از مألوفان مطبوع و معاشران محبوب و فرقت از خدمت اخلّاء دينى و احبّاء يقينى با معنى آدمى مىكند هيچ قضيّهء موحشه هايله و غصّهء موهمهء واهبه آن نكند ، لا سيما محرومى از ملازمت اهل حق كه چون فصل از وصل حضرت حق صعب نمايد .
اى كه با خوبان تو گويى آشنايى مشكل است * آشنايى مىتوان امّا جدايى مشكل است
آرى جدائى از جان كى بود آسان و فوت حكيم معالج بر بيماران محتاج چسان سخت ننمايد . و ديگر سالهاى بسيار و قرنهاى بيشمار از روزگار مىگذرد تا حبّهء قابليّت معنى انسانى از عالم قوّت و اجمال قدم در خرمن جهان فعل و تفصيل نهد و به تحمّل حمل تكليف به حيطهء آدميّت و دايرهء اهليّت درآيد ، و از قشر هستى و كاه پندار برآيد ، چون به سرعت مستعدّ رحلت شود و به شتاب از راه مبدأ به منزل معاد بازگشت نمايد ، بيقين كه مختلطان خود را از آن آرا بسوزاند . كاركنان سپهر بر سر دعوى شدند ، آنچه بدادند دير بازگرفتند زود .
و حصول اين الم از عدم رضا به قضا نبود ، بلكه آن مقتضاى طبع بشريّت بود ، غايتش ازدياد جزع و فزع و افراط در آن و ترتّب آثار ناخوش آن به اراده و اختيار اين كس است و قبيح و مذموم بود از سر جهل خيزد ، فإنّ الموت تحفة المؤمن و المؤمن لا يكره الموت ، و تمنّاى عقل موت را با اكراه طبع آن ناخوش را منافاتى ندارد . قطعه :
مادرم خاك است و من طفل رضيع * ميل مادر نبود از طفلان بعيد
زود باشد با كمال اضطراب * در كنار مادر افتم مست خراب
« فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » ، *
از قرآن فرمان است ، و « ما تردّدت فى شىء كتردّدى فى قبض روح عبدى المؤمن ، يكره الموت و أكره مساعدته » در حديث قدسى وصف مؤمنان است ، توفيق بين المعنيين آن است كه دانستى ، و ذكر « الدّنيا سجن المؤمن » آن است كه از زندان به شادكامى رفتن آسان است كما قال من قال :