و اگر اين سگ بدرگ از درون بيرون كرده ، به كرامت زيارت كعبه مشرّف مىشديد ، چنين نمىشديد . زهى بىحيا و بىادب ، كه سگ را به خانهء حق راه دهى و نام آن را طواف بيت اللّه نهى و شرم ندارى ، از اين است كه به صورت و نام حاجى شديد و به سيرت و سرانجام نه ، چه آن خانه مقدّس ارفع و اعظم از آن است كه سگ را به درون آن راه دهند .
چون است كه دو هزار درهم خرج آن راه كرديد و ده درهم كه صرف نذر معهود شود مقدور البذل همّت شما نبود . آرى ، آن را همه كس دانند و شما را حاجى خوانند و اين را همين خداى داند و بس . و آن را به ريش و عبا توان نمود و اين را كه به درويش دلريشى دهى نماينده و ظاهر سازنده نبود .
و اگر اين نيز مثل آن متعارف بودى رياء و عادة معمول شما شدى ، نه متروك .
فقراء اهل ايمان مسكين و سادات از گرسنگى و برهنگى و درماندگى و بىچيزى هلاك شدند ، نه دانگى از زكات دهيد و نه حبّهاى از خمس .
با آنكه حديث قدسى : « المال مالى و الفقراء عيالى و الأغنياء وكلائى . فمن منع مالى عن عيالى أدخله النّار و لا أبالى » مسموع صغار و كبار شما شده است .
و خبر نبوى كه : « أكرموا أولادى ، الصّالحون للّه و الطّالحون لي » ، گوشزد اعلى و ادنى است . عيالان سلطان را فرحان نمودن و به اميد استفاده و استفاضه به درگاه و سلام ايشان رفتن و اولاد رسول را گريان و بريان گذاشتن و حق ايشان در گردن نگهداشتن ، حاشا كه از ديوانگانايد .
آرى ، حاجى حرمى جداست و حاجى حرامى جدا و طواف ديگر است و انصاف ديگر ، به حج رفتن غير حاجى شدن بود .
بارى ، از اين نام خود شرمنده بشويد . صد حيف كه راه رفتهايد و به منزل نرسيدهايد ، و از شاه نظر التفات نيافتهايد ، و به حقايق امور شرعيّه راه نبردهايد و توشه برنداشتهايد و ذخيره ننهادهايد . اين است كه مىگويند :
نيست كس را از حقيقت آگهى * جمله مىميرند با دست تهى
و بعد از اداء حجّ مقبول و اداء عمرهء مبرور ، محافظت آن از آفت عجب و راهزن غيبت و به دشمن ندادن آن كمال و حمّال ديگران نشدن كارى است بسيار دشوار .