بيقين بدانيد كه با هريكى از شما خوكى و سگى و ديوى و ملكى همراه است و شما مطيع خوك و منقاد سگ و بنده ديويد ، و معنى فلكى ملكى خود را زيردست معنى جنّى نارى و حيوانى هوايى كردهايد و از بلندى به پستى و از هستى به نيستى افتادهايد و چيز نداريد ، كار شما كاهلى و بار شما بىحاصلى ، تخم زر مىكاريد و محصول و بال برمىداريد ، مسخ شدهايد و نمىدانيد و به سقر رويد و درندگان و گزندگان ببينيد و به سختى رسيد و عذاب چشيد و عقاب كشيد و پشيمانى خوريد و سودى ندهد ، چرا امروز آنچه بايد كرد نكنيد و آنچه نبايد كرد بكنيد تا فردا آنچه نشايد ديد ببينيد . و لنعم ما قيل :
فردا كه مجاهدان هر فن طلبند * حسن عمل از شيخ و برهمن طلبند
آنها كه درودهاى جوى نستانند * و آنها كه نكشتهاى به خرمن طلبند
و چرا ندانيد كه گذشت از فضول اسباب دنيا به زهد آسانتر است از ترك همهء آن به مرگ ، و به الم دل از اين و آن بركندن نرسد . و مشقّت طاعت چون سكرات موت نبود ، و تحمّل قناعت و رياضت از صعوبت عقوبت برزخ و دوزخ كمتر بود ، و خجالت از خالق نباشد و محاسبهء قيامت به معاملهء دنيا نماند . و از عهدهء حساب و كتاب انفاس اوقات عمر و اعمال ايّام حيات در زمان ديوان در پاى ميران نتوان برآمد ، كما قال المولوىّ المعنوىّ ، قدّس سرّه :
تو نمىدانى حساب صبح و شام * پس حساب عمر چون گويى تمام
زين عملهاى نه بر وجه صواب * نيست جز شرمندگى وقت حساب
پيش از آنكه به حج رويد بهتر و نيكوتر از اين بوديد كه هستيد ، همانا كه « قد سمع القهقهة قد رجع القهقرى » گشتيد و پس رفتيد . حاجى بايد كه از گناه پاك شود ، شما ناپاكتر از اوّل شدهايد . بلى :
خر عيسى گرش به مكّه برند * چو بيابد همان خر باشد
چه جاى خر دجّال ، و معلوم است كه تا كلب جلب جيفهء شهوات و هواى مرديهء مردار لذّات جسمانى با آدمى است نجستر از سگ است . و ظاهر است .
سگ به درياى هفتگانه بشوى * چون شود تر پليدتر گردد