دوران زمان چو باد صحرا بگذشت * تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت
پند است ستمگر كه ستم بر ما كرد * در گردن او بماند بر ما بگذشت
و بدانيد كه غافلان را با حسن و قبح صورت ظاهرآگاهان كارنما نيست ، و عداوت ايشان با سيرت جميل ايشان است ، هرچند كه آن جمال معنوى كمال خود بيشتر نمايد حسد و حقد اصحاب فساد زيادتر گردد . آنچه بر شماست آنكه گوش به حرفهاى بيهودهگويان ندهيد و انديشه نكنيد و از ذكر و فكر بازنماييد و به شغل دشمن از وصل دوست محروم نگرديد و از طريقهء سنّت نبوى و شيوهء پسنديدهء خود انحراف نورزيد ، تا به كام ايشان نشويد ، بلكه در ارتباط و انتظام و ازدياد جمعيّت و تهذيب سريرت و تمهيد بصيرت و تحصيل كمال و حال و حسن فعال و انديشهء مآل سعى مبذول داريد تا دلهاى اعداء از غصّه خون شود و درد و رنج و غم و الم ايشان بيفزايد و ايشان را به كام شيطان و شيطان را به كام ايشان بايد گذاشت تا دشمن شما نشود . كما قال من قال :
إذا شئت أن تقتل عدوّك راغما * و تهلكه همّا و تحرقه غمّا
فداوم على الأعمال و ازدد من العلم * من ازداد علما زاد حاسده غمّا
تا از مشاهدهء استقرار و ملاحظهء استمرار و ثبات قدم شما ، روى از باطل به حق آرند و به دشمنى ادبار و به دوستى اقبال نمايند .
حاصل غرض ، آنكه تا ابليس پرتلبيس زنده و برجاست ، اين فتنهء كدورتانگيز ظلمه و فجره با عدول برره برپاست و چاره جز صبر و عدم التفات نبود ، زيرا كه طرف مقابل قابل مكالمه و لايق مناظره نباشد . لطيفه :
فتاده است مرا كار با كسان در دهر * كه از سماع دليل شعور و درك سخن
سپاه دل همه چون چشم گلرخان خطا * گريزپا همه مانند آهوان ختن
و در بلاهت و سفاهت و شقاوت چنان مستغرق شده و بدانسان فرورفتهاند كه هرچه از بدى و زشتى ايشان به ميان آرى هزار بار از آن بدتر و گندهتر باشند . و ما أحسن ما قيل . لطيفه :
با من از جهل معارض شده نامنفعلى * كه گرش هجو كنم آن بودش مدح عظيم
تا به صد سال دگر علم بديهى نكند * عقل اوّل به براهين و دليلش تفهيم