آن و براى اين در دفتر :
« نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ »
بدانسان ثبت نموده كه ذرّهاى زياده و نقصان را بر آن راه نبود .
پس از براى سعت وجه معاش و تحصيل مزيد عافيت [ رفتن ] از ملكى به ملكى و شهرى به شهرى بىفايده بود و از رازق به مرزوق التجا بردن نيكو نبود .
بر در شاهم گدائى نكتهاى در كار كرد * گفت بر هر در كه بنشستم خدا رزّاق بود
پس در بدر نبايد گشت ، نعمت واصله با واسطه را بىواسطه از منعم حقيقى بايد خواست كه :
« اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ » *
. مولوى :
ديدهاى بايد سبب سوراخ كن * تا حجب را بركند از بيخ و بن
بلى ، اگر توانى از حضرت رحمان غيبت كنى و از ولايت قضاء به ملك ديگرى روى و از بلدهء طالع زبون و از قريهء نفس بوقلمون به شهرى روى و جايى شوى كه بخت بد تو در آن مكان با تو توأمان نباشد و از منضوبه منحوسه معكوسهات امان دهد ، معنى دارد ، و آن خود محال بود .
كما نتفهّم من قوله تعالى :
« يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ » .
( رحمن 33 ) .
آرى ، به جهت رفع آثار بشريّت و نفى مقتضاى كثرت به صحراى وحدت كه وراى عالم أقطار و جهات جهان آثارى بود به صعوبت توانى رفت تا به آسانى ، در آن از همهء آفات بياسايى . و لكن اين كار دشوار كم كسى را ميسّر شود ، بناء على ذلك ، در اين دنياى ناپابرجا .
خون دل خوردن به عالم كار ماست * غصّه و اندوه و غم بازار ماست
هركه را دانش بيشتر آسايش كمتر ، مرد معقول در اغلب حال معزول و ملول بود و نامرد و مجهول اكثر مقبول و مسرور باشد و كامجو ناكام على الدّوام .
در اين مقرنس رز نگارگون مينارنگ * بر آبگينهء ارباب دانش آمد سنگ
نهاد چرخ مقرنس كج است همچو كمان * از آن نشسته بجا كند راستان چو خدنگ
كسى كه گام در اين بحر مىنهد بىكام * به كام مىرسد آخر ولى به كام نهنگ
آخرالامر ولى در عقبى كار برعكس اين شود . و گمانم آن است كه عاقبت در اين نشئه نيز شاهد مقصود شما جزوى روى نمايد ، از آنكه : تو نهاى ز آن نازنينان عزيز