تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
نگويم نامه كز فردوس باغى * شب اميد را روشن چراغى
از نكات بىغايات مراد و مأمول و مقصود و مسئول آن است كه بار ديگر دريافت محبّت فرح‌بخش آن دوست بىنفاق و برادر باوفاق را نصيب اين صديق در صداقت صادق گرداند و از مساعدت بخت ، مرّة بعد أخرى ، اتّفاق افتد كه به خدمت آن عزيز مشرّف شويم . اعزّا ، دو كلمه كه بر سبيل صواب در باب وظيفهء منسيّهء اين ضعيف كه مدّتى است از آن دندان طمع كنده است قلمى فرموده بوديد معقول و مقبول افتاد ، اگر چنانچه ميسّر باشد يك سالهء آن را كه مبلغ دوازده هزار دينار است نقد و سه چهار يك غلّه براى خود بگيريد كه مطابق رضاى خدا و موافق تمنّاى بنده خواهد بود . و چنانچه نسبت به خدّام درويش محمّد ، مشهور به ميرزا جانى عزّتى ، رعايت موافق طريقهء و داد و شيوهء اتّحاد حاصل فى ما بينى و بينه كرده‌اند و شهادت بر يگانگى داده‌اند ، بينى و بينك نيز آن را مرعى دارند كه بىدغدغه محمود و محسوب صاحب و اين جانب خواهد بود و همين كتابت سند وكالت و نيابت شما را كفايت كند . و السلام عليكم و طبتم . توفيق مطلق رفيق باد بالنّون و الصّاد .

صحيفهء ( چهل و دوم ) مكتوب به يكى از خلّان

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى الأخ الوفىّ و الخليل الصفىّ ، مولانا على ، زاده اللّه توفيق تحصيل العلم و الاشتغال بالعمل و صانه عن معارضة الفتور و مصادقة الخلل و أعطاه الزهد و القناعة قبل حلول الأجل . اى برادر عزيز ، صحيفهء سامى و نامهء گرامى ، كه مبلغ و مرسل داشته بوديد در وقت شريفى و ساعت لطيفى عزّ وصول پذيرفت و قبول طبع ملول رسيد ، چون مبنى بر صحّت وجود شريف و سلامتى ذات منيف بود فىالجمله باعث فرح و موجب سرور گرديد . امّا تشنه‌لبان بيداى جدايى كه ناكامان درياآشامند به جرعه‌اى از غديركى سير شوند و مشتاقان به هجران متصف را كه سوداى لقاء در سر و هواى ديدار در دل كجا از مشاهدهء وسايل صحايف و مطالعهء رسايل و مكاتيب تسلّى گردند ، از پرتو آفتاب عالم‌تاب كه از