صحيفهء ( چهلم ) مكتوب به يكى از معارف موافق
من عبد اللّه الفقير الحقير ادهم العزلتى إلى الأخ الأرشد ، درويش محمّد ، اعطاه اللّه تعالى الحياة المؤبّد و الفوز المخلّد .
اعزّا ، استبصارا و استصوابا استخبار و استفسار نموده بوديد كه آيا مىشود كه انبياء و اولياء ، عليهم التحيّة و الثناء را به سواى خدا محبّت و علاقه بود يا نه ؟
بدانكه محبّت بر هفت نوع است :
اوّل ، محبّت حقيقى ، مثل محبّت بنده به خداوند تعالى كه مصدر وجود و منشأ جود و باعث نمود و بود هر موجود است .
دوم ، محبّت شرعى ، چون محبّت امّت با پيغمبر ، صلعم ، كه واسطهء ظهور نور و وسيلهء فلاح و سبب صلاح دنيوى و اخروى ايشان است .
سوم ، محبّت طبيعى ، مثل محبّت والدين با فرزندگان ، كه جزوى از ايشان است و بقاى وى گويا كه به بقاى ايشان بود و منشأ درخواست حضرت نوح كنعان را و باعث گريهء يعقوب براى يوسف و موجب « أولادنا أكبادنا » ، گفتن سيّد رسل ، عليهم السلام ، ابن محبّت بود .
چهارم ، محبّت شهوانى ، چون محبّت زوجين و علاقهء زن و شوهر با يكديگر كه باعث آن قضاء حاجت هريك از ايشان است ديگرى را و قيام به ضروريّات .
پنجم ، محبّت قرابت ، چون محبّت خويشاوندان به گمان آنكه از هماند و در مهمّات و معاملات ممدّ و معاون يكديگر و دستگير هم باشند .
ششم ، محبّت مجازى ، چون محبّت عاشق صورى با معشوق ظاهرى و موجب آن تحقّق مناسبت و ملايمت است در ما بين صورت مليح و شكل جميل و حركات مطبوعه و سكنات مستحسنهء او به طبع و مشرب عاشق .
هفتم ، محبّت للّه ، كه باعث آن مماثلت ايمانى و موافقت روحانى و ظنّ تأييد دينى و احتمال تقويت عقلى است كه از هريك بدان ديگرى رسد ، چون محبّت مؤمن با مؤمن .
و هر طبقه از اين محبّتهاى سبعه را در طورى از اطوار دل محلّى است حاصّ كه اختصاص بدان دارد . جاى اوّل طور هفتم است كه حقيقت قلب و خلاصهء آن است