حدت بصيرت زوال پذيرد و غشاوهء غفلت از مرآت خاطر برخيزد و غبار پندار آينهء جان زدوده شود ونور باطن به ظاهر ظهور كند ؛ ديگران در خواب مى بينند
آدمى در بيدارى بيند و به سواد روشن سطور اوراق كائنات آفاق را كه صورت لوح محفوظ و كتاب ناطق بود به آسانى بر خواند و حقيقت اشياء را كماهى بداند و از مبانى لوايى به معانى اعيانى سبع المثانى جهانى راه برد و غيبتش به شهادت مبدل گردد .
به نزد آن كه جانش در تجلى است * همه عالم كتاب حق تعالى است
عرض اعراب وجوهر چون حروف است * مراتب جمله همچو آيات ووقوف است
از او هر عالمى چون سورهء خاص * يكى دان فاتحه وان ديگر اخلاص
نخستين آيتش عقل كل آمد * كه در وى همچو باى بسمل آمد
دوم نفس كل آمد آيت نور * كه چون مصباح شد در غايت نور
سوم آيه در او شد عرش رحمان * چهار آية الكرسى همى خوان
پس از وى جرمهاى آسمانى است * كه در وى سورهء سبع المثانى است
نظر كن باز در جرم عناصر * كه هر يك آيتى هستند با هر
پس از عنصر بود جرم سه مولود * كه نتوان كردن اين آيات معدود
به آخر گشت نازل نفس انسان * كه بر ناس آمد آخر ختم قرآن
اميد آن و مراد چنان است كه پروردگار عالم وعالميان همهء ياران و دوستان را اين بيدارى و هشيارى و اين دانايى وبينايى كرامت كناد و در تحقيق بر وى بگشاياد .
به حق ذاته الأعلى و صفاته العليا وأسمائه الحسنى .
صحيفهء ( سى و هشتم ) به يكى از دوستان
بسم الله الرحمن الرحيم
من عبدالله الفقير الحقير ادهم العزلتى إلى خليلى لله و وليى فى الله وحبيبى بلا اشتباه ، صاحب الشوق واليقين ، حاجى علاء الدين ، جعله الله من العارفين والكاملين فى طريق الموحدين والمقربين .
اى برادر عزيز ، برخيز تا پرهيز كنيم و دوايى خوريم و قدمى برداريم و كارى پيش