تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
آنجا قواعد ملازمت و معاقد خدمت مؤكّد و ممهّد مىدارند ، و از جادّهء قويمهء انصاف انحراف و اعراض نموده ، به خلاف راستى ، حكايت بىحاصلى و روايت لاطائلى در باب اين بيچاره به عرض رسانيده‌اند ، و از اين ممرّ غبار ملالى بر آينهء خاطر مصفّاى آن خداوند نشسته ، يمكن كه جز به صيقل أيمان مغلّظه مرتفع نگردد . مخلص موما إليه مىگويد ، يمينا بعظمة اللّه تعالى ، و هو على ذلك شاهد و شهيد ، كه هرگز انامل فكرت اين حال و مقال بر صفحهء خيال اين كمينه نكشيده و مثل اين صورتى مطلقا و أصلا در ضمير اين فقير كثير التقصير نقش نبسته و ساحت احوال بنده از امثال اين قسم خيالات و تصوّرات بىمعنى مبرّا و معرّا است . امّا از درايت عظيمه و فطنت سليمهء آن جناب به‌غايت عجيب و بىنهايت غريب مىنمايد كه سخنان دشمنان منافق را دربارهء دوستان موافق استماع و اعتبار مىفرمايند . و حقيقت حال هر كس را بدان منوال كه هست تفحّص نمىنمايند ، حقّا كه حقّ به جانب درويش يك جهت است ، امّا اكثر خطا از سخن‌چين بيدين و واسطهء بىيقين است كه :
إن سلم بأيدى النّاس من سوء نفسه * فمن سوء ظنّ المدّعى ليس يسلم
بايد كه من بعد به خلاف ما مضى ، اين طريقهء نامرضى و اين شيوهء نامطبوع را متروك ساخته ، به مجرّد سماع هر قول از هركس آزرده نشوى و زود از جا در نيايى ، كه فساد كار دارين در آن و صلاح آن و اين در اين است . و در هر معامله سهلى رشتهء دوستى را با مقراض دشمنى قطع نكنى كه بعد از وصلت بستن خلّت نخستين در ما بين متحقق نشود .
محبّت مگسلان جانا كه چون بگسسته شد تارى * توان پيوند كرد امّا گره اندر ميان افتد
زنهار كه افراط در آزردگى و بدگويى و بدكنى نورزى كه گاه باشد كه كار به جايى رسد كه ديگر قابل صلح نبود . زيان اين طرف و سود آن طرف در عدم صلح بود . بعد از آنچه توان كرد .
كمند مهر چنان پاره كن كه گر روزى * شوى ز كرده پشيمان گره توانى زد
عفى اللّه عنّا و عنكم و عنهم و عن جميع إخواننا المؤمنين و الأحبّاء الصّالحين بحرمة الأنبياء و المرسلين .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 745 | ادهم عزلتى خلخالى