تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
است . صرّاف سيم و زر و عرّاف جوهر حجر شدن آسان است و نقد حال مرد از نامرد و جدا كردن ايشان و خنثاى معنوى را از زن حقيقى شناختن دشوار .
توان شناخت ز يك ديدن از شمايل مرد * كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم ولى ز باطنش ايمن مباش و غرّه مشو * كه خبث نفس نگردد به سالها معلوم
پس به هر قولى بىتأمّل تصديق كردن نبايد ، و هر قائلى بىتأنّى اعتماد كردن را نشايد ، كه در هر دو نشئه خسارت دارد و ندامت بار آرد .
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ » .
و معتمد نيز كه قول وى نقد بود به گفتن هرچه خواهد و پيش هركه خواهد مرخّص نبود . گاه باشد كه بر كلمهء صدقى كه از نادانى بىموقع صدور يابد وى از عدالت بيرون رود ، و آن معنى در حق مقول فيه ثابت شود ، و لهذا قيل :
صمت عادت كن كه از يك گفتنك * مىشود زنّار اين تحت الحنك
و استماع و گمان حقيّت آن نيز مثل آن نامشروع و نامعقول بود .
هرچه هركس گفت تصديقش مكن * گاه باشد كذب باشد آن سخن گوش دادن بر كلام ناصواب * بر دهد بدحالى و سوء مآب هم تو هم گوينده زان عاصى شويد * خير خود را زان به شر مُبدَل كنيد
مقرّر و مبيّن است كه مغتاب شوم و نمّام ظلوم از جهولى و گولى
« حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ » ،
جواهر حسنات را در سلك خرمهرهء سيّئات انتظام داده صورت حسن و شكل جميل در كسوت قبيح و شمايل شنيع بازمىنمايند . عاقل زيرك كه بر اعمال و احوال اين طايفهء خبيثه خبير و بصير گردد ، سايهء التفات به اثبات ايشان كى اندازد و ياران با اخلاص و دوستان به اختصاص را هدف سهام اعتراض و اغراض كجا سازد . پس ملتمس و مسئول آن است كه كلمات لاطائلات بدگويان و نادانان را در حق درويش عريان كه از آن عارى و برى است قبول و باور نكرده بودى كه سابقا نسبت به وى مىداشته‌ايد بيفزائيد كه بجا باشد و مكاهيد كه بى جا بود ، وى را بدين جزا سزاوار مدانيد كه ناروا و ناسزاست ، و اللّه يعلم . قطعه :
مدّتى سعى مىكنى جانا * تا كه صاحب‌دلى به دست آرى