تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
كى روا باشد اين به عقل و به نقل * كه روانش ز دست بگذارى
و اگر بنا بر ضعف سرّ جبلّى كه
« خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً »
مخبر از آن است ، تقصيرى هم واقع شده باشد ، مستحقّ ملامت نشود ، و درخور تعزير نخواهد بود ، بلكه بايد به عنايت و مراحم ماحى جرائم و مآثم او شده ، ذيل اغماض بر عثرات و زلّات وى ، به حكم : « و لو لم يكن ذنب لما عرف العفو » ، مبسوط گردانند و قواعد معاذير عموم مجرمان را به مقتضاى فحواى : « إذا اعتذر الجانى فكن له حاملا و عنه قابلا » ممهّد و مشيّد سازند و ردّ معذرت هيچ معتذرى ننمايند ، كه تخلّف از مصداق : « العذر عند كرام الناس مقبول » غير معقول و نامحمود بود و
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » .
ز دوست دوست نرنجد به هيچ تقصيرى * وگر برنجد و گويد كه دوستم غلط است
پس به مطالعه و امتثال :
« وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ »
بايد پرداخت و به غلظت و گرفت احبّاء و اعداء و نزديكان را از خود دور نبايد ساخت و در حلم و تحلّم و صفح و تجاوز سعى بليغ بجاى بايد آورد . فيا عبد من هو كريم العفو ، عليك بالعفو الكريم . از خلق بگذران تا خالق و خلق از تو بگذرانند و بر مردم مگير تا بر تو نگيرند .
بود كه يار برنجد ز ما به خلق و كرم * چو ما ز كرده ملول و ز گفته منفعليم
و السّلام على من اتّبع الهدى و خشي عواقب الرّدى .

صحيفهء ( سى و ششم ) به يكى از عزيزان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ من عبد اللّه الفقير ادهم الحقير إلى محبّ الصّلحاء و معتقد الفقراء ، الأخ التقىّ على نقى ، نور اللّه قليه بالنّور الجليّ و الخفيّ . اى برادر عزيز ، همانا به علّت دورى صورى و مهجورى ضرورى كه داعى خدمتكار و درويش يار كار را رو داده است و به سبب حوادث روزگار غدّار و وقايع ليل و نهار ، از شرف انخراط در سلك ساير خادمان به حرمان موصوف و به جدايى موسوم شده ، زمرهء ارباب اغراض غافل از آنكه جان و دلش كه خلاصهء آب‌وگل‌اند