تا چند در خلق باشيم كه چنين گفتند و چنان كردند ، چرا بارى به گفتهء و نوشتهء بارى نپردازيم كه كار اين دارد نه آن . نبينى كه ريسمانباز چون نظر از قدم بردارد و به يمين و يسار نگرد و به قول اين و آن گوش دهد ناچار نگونسار افتد و با خاك يكسان گردد .
ما خود موبازيم ، از آنكه بر صراط مستقيم شرعيم ، و آن باريكتر از مو و تيزتر از شمشير ، نيك بنگر كه چه در پيش داريم و در چه كاريم .
شنيدستم كه استاد مهينه * خرى مىراند بارش آبگينه .
يكى گفتش : عجب آهسته كارى * بدين آهستگى بر خر چه دارى ؟
چه دارم گفت دل پررنج دارم * اگر خر مىبيفتد هيچ دارم
مستيم نه هوشيار ، كوريم نه بينا ، در خوابيم نه بيدار ، از حال خود خبر نداريم . و اگر احجاب و استار گيرودار هوا و آمال از پيش انوار ابصار ما مرتفع و مكشوف گردد ، چنان به جان خود درمانيم كه اگر جهان ويران و آسمان بر زمين آيد يا زمين به آسمان رود از آن آگاه نگرديم ، و با اين همه ظلمت و غفلت راندن و خواندن اين و آن و ديدن و شنيدن و جوشيدن و خروشيدن و چشم از بدى نپوشيدن و در استرضاء خلقان كوشيدن نه در دفع ، اين دليل بىتميزى و گولى است .
سيلاب خانه برد ، ما غم ياران مىخوريم ، آخرت از دست رفت و باطن خراب گشت و ما به فكر نفس و وسوسهء دنيائيم ، روى ما سفيد كه خوشراهى پيش گرفتهايم .
مردكى غرقه بود در جيحون * از سمرقند بود پندارم
آه مىكرد و زار مىناليد * كى دريغا كلاه و دستارم
و گمان ما آنكه مسلمانيم ، نيكو از اهل جنانيم و مرد كار و طالب ياريم .
ترسم نرسى به كعبهاى اعرابى * كين ره كه تو مىروى به تركستان است
و اگر از سكرات مرگ و عذاب قبر و حساب و كتاب و ثواب و عقاب و حشر و نشر و ميزان و صراط و بگذر و مگذار ملائك غلاظ و شداد و از بهشت و دوزخ ياد مىكرديم ، معاملات دنيا و مقالات وى را تمام بر باد نسيان مىداديم ، و از هر دشمن مىرستيم و به دوست مىپيوستيم . پس معامله منحوس معكوس بود ، و ديندارى نه اين است كه ما راست . و نام اين وضع وضع دين نهادن بيجاست .