بار آرد و مشقّت راحت در كنار نهد و تنگى به فراخى مبدّل گردد ، و « على هذا القياس » .
و بدانسان به كار آن جهان مشغول باش كه اگر همهء عالميان با تو به عداوت برخيزند يا به صداقت در تو آويزند با اين هر دو نوع چنان درآمد نمايى كه از پيش تو بگريزند ، و چنان به ذكر يار و فكر آن شهريار اشتغال دار كه از اقبال و ادبار يار و اغيار و اقرار و انكار اشرار و ابرار بالكليّه خبردار نباشى .
مقيّدان تو از ذكر غير خاموشند * به خاطرى كه تويى ديگران فراموشند
زنهار كه در هيچ كار توقّع يارى از غير خداوندگار مدار تا خار و شرمسار نشوى ، كه من أعان باللّه عزّ ، و من استعان به غير اللّه ذلّ .
هركه به غير خدا روى نياز آورد * عزّت خود مىبرد پردهء خود مىدرد
نوعى سر كن كه سراى وجود تو خانهء خداى ودود شود ، و بتكدهء هستى تو كه ايوان ديوان نمرود نفس نحس است زير و زبر گردد ، و از كسى انديشه مدار كه كردكار يار تو است ، كعبه را كه بناى ابراهيم خليل و سراى ربّ جليل بود از عزم چندين هزار فيل سوار چه زيان . ابابيل اعانت سنگ امداد به چنگ ، مهيّاى جنگ ، فرسنگ در فرسنگ ايستاده . و حديث قدسى كه : « من أهان لى وليّا فقد بارزنى بالمحاربة » ، « و أنا أسرع شىء إلى نصرة أوليائى » مؤيّد اين است . كه :
هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
نار نمرود به ابراهيم گلزار شد و جنان شدّاد با شدّاد كاريزان كرد ، نيمپشّه كه از قهر الهى آيد دفع آن با سپاه نامتناهى كردن نشايد ، و با گرزهاى گران از عهدهء تسكين آن نتواند بيرون آمد ، از اژدهاى عناد خلق كار پشّه نگشايد و از پشّه خشم خالق كار هزار اژدها بيش آيد .
خداوند همان خداوند است و بنده همان بنده . ظنّ نيكو بايد تا گره از كار گشايد . « أنا عند ظنّ عبدى المؤمن ، فليظنّ بى ما شاء » سخن حقّ است و مصدّق ما قلت . تو پاك باش مداراى برادر از كس پاك زنند جامهء ناپاك گازران بر سنگ . الحقّ غالب و الباطل مغلوب .
پس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با دردكشان هركه درافتاد برافتاد
با اينهمه كه گفتيم و شنيدى ، اگر هنوز در دل به اضطرابى حقا كه از غلبهء وهم آسوده نهاى .
با سيهدل چه سود گفتن وعظ * نرود ميخ آهنين بر سنگ