صفات بشريّه صفات حق جمع نمىشود ، هركدام كه خواهند اختيار كنند ، مدّت مديد به درگاه حق تضرّع كردن براى امر سهلى و به مراد نرسيدن به از آن است كه به وسيلهء مكتوبى يا به وساطت پيغامى از بزرگى صاحب لاف و الوف شدن ، چه اوّل را نور خضوع همراه است و ثانى را ظلمت تنزّل و فروتنى در دنبال .
ابراهيم ادهم را از ترك پادشاهى ضررى نرسد و فرعون را سلطنت روى زمين نماند . از حمّالان بار گران نه چون سواران سبكعناناند ، « سيروا ، قد سبق المفردون بالجنّة » . علمى كه به زبان و گوش محتاج باشد علم نيست ، درد سر است ، چرا كه سوداگر را از كسادى بازار ايشان آتش در جان است و هرچه در حافظه و خيال مخزون است تابع نفس حيوانى و مانند كتابخانهء جهّال در معرض زوال است .
و آن علمى كه روح را شمع راه است كدام است ؟ و آن را چه نام است ؟ « العلم نقطة كثّرها الجاهلون » تمام است ، علم اوليا ، از مقولهء علم به شىء من وجه است ، و علم علماء دنيا از مقولهء علم به وجه شىء است و تفاوت بين الامرين بسيار است ، بر تقديرى كه معلوم شيء واحد باشد آثار متفاوت است ، چه شمع ثانى را از هر بادى ضرر و زوال است ، و شمع اوّل را باد صرصر ممدّ و معين حال است .
النكته : ماهيّت علم صورت حاصله است ، چون حق را دانستى ، و معرفت حاصل كردى همه را دانستى
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ » .
المعذرة : وجود من تنگ حوصله است و خود تنكمايهايم ، آنچه نوشتهام حال خود بيان كردهام . « الإناء يترشّح بما فيه . و لا إنكار لنا لأحد » ، همه خوبند ، همين بد مائيم . « و الفرار من الكثرة ليس إلّا بإطاعة الأمر لا بمقتضى العلم » .
هركه را ذرّهاى وجود بود * پيش هر ذرّه در سجود بود
جهت مختلف است ، طريق انبياء و اولياء صراط مستقيم است و هدايت به طلب منوط ، و
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
تعليم طلب است ،
« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
تأديب عظيم ، اطّلاع بر سرّ قدر موقوف به طاعت ، و اطاعت اولياء سرمايهء نجات .
الإنصاف : به دست خود تفسير بيضاوى را نوشتهام ، پايبندم شده است ،
« وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ »
نه همراه مىتوانم گردانيد و نه تعلّق از آن