حقايق ممكن و ميسور نه ، همّت عالى جهت قلع تكلّفات ظاهريّه بر قطع تعلّقات صوريّه گماشته ، به قدر وسع و مناسبت طبع ، متصف به صفات اللّه گشته ، يقين دانند كه به ميامن بركات انفاس پراستيناس آن حضرت بر گمگشتگان قضاى دورى و تشنهلبان بيدارى مهجورى از مشاركت بهايم و سباع بازرسته مخالفت ارادهء شهوى و غضبى نموده ، از بيغولهء ظلمتآباد طبيعت به پيشگاه منازل قرب راه يابند . و چون فيّاض حقيقى در فيض مفتوح داشته ، ممكن است كه ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد .
اللّهم أرنا الحقّ حقّا و ارزقنا اتّباعه و أرنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه .
خداوندا در توفيق بگشاى * نظامى را ره تحقيق بنماى
اهمّ مطالب كه دوام ارتباط صورى و معنوى و التيام ظاهرى و باطنى است هميشه از خداوند مرجوّ و مسئول است و اقصى مقاصد كه توافق نشأتين و تطابق حالتين است ، دائما ملحوظ و مأمول است ، إنّه على ذلك لقدير .
( 3 ) مكتوب الثّالث
صحيفهء سالك مسالك الدين و قاطع منازل اليقين ، جامع العقليّات و النقليّات و صاحب الكرامات و المقامات ، منبع الكمالات الإنسيّة و مجمع الحالات الانسيّة ، ذو النفس القدسيّة ، المستوحش عن الخلق و المستأنس بالخالق ، المنتهى الثالث ، الدّاخل فى سلسلة العارف الرومىّ ، مولانا عبد الباقر التبريزىّ ، رضوان اللّه عليهم ، به ميرزا ابراهيم مغفور مهدى و مرسل داشته :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
به حق بيت و صاحب بيت و به حق دل شكسته و به حق آنكه دل دوستانش را شكسته ، [ اظهار ] مىدارد كه پيوسته از قيود امور صوريّه و تعيّنات امور اعتباريّه خود را خلاص ساختن كار مردان و دليران است و هر جبّه و جوشنپوشى را روز ميدان مردانگى ميسّر نيست ، و ظاهر عبارت : « الشفقة على خلق اللّه » سدّ راه سالكان است ، شفقت بر خلق معنى ديگرى است و علاقهء با خلق امر ديگر .
انداختن ابراهيم خليل ، على نبيّنا و عليه الصلاة و السلام ، هاجر را با اسماعيل در