[ سه مكتوب از شيخ بهائى و ميرزا ابراهيم همدانى و ملا عبد الباقر تبريزى ]
آمديم بر سر آن سه مكتوب : بر رأى صوابنماى احبّاء خدايى ، كه هواى لقاء عرايس ابكار مواعظ و تمنّاى اصغاء حقايق افكار در فؤاد و سوداء نظارهء انهار و ازهار حقايق دقايق در سر دارند ، مخفى و مستور نماناد كه ناگاه از جانب اللّه با دل پرآه و جان آگاه به طريق الهام چنين الهام شد كه : سه صحيفهء مرغوب و سه مكتوب محبوب خوشاسلوب بهغايت خوب بىنهايت مطلوب ، كه سه عالم معالم دينيّه و سه عارف معارف يقينيّه به يكديگر نوشته بودند ، مجموع آن مخازن نصايح و تنبيهات است ، در ميان اين مجموعهء معادن جواهر تذكيرات و تحقيقات ، درج و خرج كنيم .
شايد كه از يمن و بركت آن سه درّ شاهوار و سه گوهر شبچراغ بازار اعتبار و اشتهار مزخرفات و مهملات مستانهء اين ديوانهء از عقل بيگانه ، بلكه از گرداب و آشنا به گفتار كه سخن از ابرار و احرار بر زبان مىراند رونق گيرد و رواج پذيرد .
و اين داستان به نظر دوستان به عزّ التفات و شرف قبول رسد و به شفاعت عبادت پرعبارت پرفصاحت و بلاغت آن اصحاب كرامت و ارباب هدايت و خداوندان ولايت ، كه چشم از عيب و نقص و خبط و غلط واقع در صحائف ما قبل و مكاتيب ما بعد آن بپوشند و در استهزاء و تمسخر و اعتراض بر آن و اعراض از آن و تضييع آن نكوشند ، چنين كردم به اميد آنكه چنان شود إن شاء اللّه .
( 1 ) مكتوب اوّل
كه شيخ الشيوخ فى الآفاق و برهان العلماء على الإطلاق و سلطان العرفاء بالاستحقاق ، الذى هو في العصر الوحيد و في الدّهر الطّاق ، الكامل النّحرير و العاقل الواصل الشّهير ، قائد الموحّدين و خاتم المجتهدين ، وارث علوم النّبىّ و الولىّ ، بهاء الدّين ، محمد ، جبل العاملىّ ، قدّس اللّه روحه العزيز ، به داناى ربّانى ، ميرزا ابراهيم الهمدانيّ نوشته اين است .
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
يا غائبا عن عينى لا عن بالي * القرب إليك منتهى آمالي
أيّام هواك لا تسل كيف مضت * و اللّه مضت بأسوء الأحوال
قد نوّرت قلوب المهجورين أنوار الرّقعة القدسيّة المباني و عطّرت مشامّ أرواح