تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
بىپوست و به مغز بىقشر مشابه باشد كه از حيّز التذاذ و انتفاع بدر رود ، و فى الفور متغيّر و متعفّن شود ، يا خام در بدايت حال از درخت فروريزد و پايمال گردد . امّا شجرهء طيّبهء طريقت را كه
« أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ »
صفت اوست ، اگر لا ينقطع از مشرع ارفع شرع اقدس آب نرسد از نشو و نما بازماند و خشك شود ، و ثمرهء حقيقت ندهد و سوختن را به كار آيد ، زيرا كه طريقت عين شريعت است و به بركت رعايت اهتمام در اداء جميع مسائل و قضاء جميع نصايح و اتمام دقايق آن و تربيت آثار ثمرات اين اسم پيدا كند ، چنان‌كه يك كس را به حسب تعدّد جهات اعمال و صفات چند نام بر او اطلاق كنند و او همان يك باشد و متعدّد نگردد .
هركه او در طريقت است به كار * چون شريعت نباشدش در بار هم از اين هم از آن بود محروم * مُدبِر است و حرام‌زاده و شوم خلق را مىبرد بدَر از راه * مىكند گور و بفكند در چاه دل و دين مىشود خراب ازو * لعن بر مذهب و عشيرت او
و مبادا كه به فكر عقل تنها به راه روى و بعضى از نقليّات را رد كنى تا به وقت تأويلات را به مقتضاى عقل فرود آرى ، كه آن خطاست ؛ بلكه عقل را به ارشاد نقل به راه بايد برد و به فرمان آن كار بايد فرمود . « و إنّ مجرّد العقل غير كاف على صراط مستقيم » كلام اكابر دين است ، زيرا كه بصيرت عقليّه مثل نور حدقه است و شواهد نقليّه چون پرتو كواكب و ضوء چراغ كه از خارج بتابد . و هريك از اين دو كه مقصود باشد فراگيرى آن ديگرى معطّل ماند و وجودش مساوى عدم نمايد ، و چون اين با او جمع شود نور على نور ظهور كند و آنچه هست هويدا گردد و راه پيدا شود . حاصل ، آنكه ظاهر و باطن هر دو را بايد و ابليس‌سان واحد العين و دجّال صفت نبايد بود .
هر عقل كه سر بتافت از نقل * فرمان‌بر نفس گشت آن عقل زان طبع شود فسرده چون يخ * بارى برد او به راه دوزخ
أعاذنا اللّه و إيّاكم و جميع الخلّان و الإخوان من مكر النّفس و شرّ الشّيطان بحقّ اللّوح و القلم و الفرقان .