بزرگان بر خردان نگيرند و كاملان از ناقصان بگذرانند ، چنانكه يعقوب نبى ، عليه السلام ، از فرزندان گذرانيد ، و مساوى خود را در كمال و حال [ برادر ] ايمانى شناسيم و با وى از راه مجازات اعمال و گرفت درنيائيم ، كه :
« الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
ترغيب بدان است . بلكه در عوض گفتههاى ناشايست و كردههاى نابايست ايشان در حق ايشان نيك گوئيم و نيكى كنيم و از حقتعالى عصيان ايشان را به استغفار شفيع شويم ، چنانكه يوسف صدّيق ، ع ، با برادران كرد ، با آن همهء اقتدار از آزار ايشان گذشت .
اين است رسم سلوك با موافقان مشرب و معتقد ، و مخالفان خود معذور و از سعادت دورند ، و دانستهاى كه هيچكس با هيچ احدى آن بدى نتواند كرد ، كه پسران با يعقوب و برادران با يوسف كردند تا به حدّى كه خداوند عالميان سورهاى از قرآن بر طبق آن نازل فرمود و حبيب خويش را از آن خبر داد تا حلم و خلق خود بر بندگان عام سازد و عاصيان را به سبب توبه به كرامات بىمنتهاى خود بنوازد و از آتش دوزخ آزاد سازد .
پس اى برادر ، به هر خير و شرّى كه روى دهد ، با نفس خود پرداز و به هر گفت و شنيدى در ميان قوم سايه مينداز و به گويندگان آن نيز بدگمان مباش ، با آنكه ما را در جنايت و جرأت رخصت :
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
دادهاند ، و جزاى :
« أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ »
مقرّر كردهاند و لكن در آخر فرمودهاند .
« فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ » .
يعنى : هركه تصدّق كند و بگذرد از آن ، پس همان گذشتن كفّاره گناهان اوست . و در قرضالحسنه فرموده :
« وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ » .
يعنى : اگر آن مبلغ را اخذ ننمائيد و ببخشيد به شما بهتر است .
و هرگاه كسى از قاتل نفس درگذرد كه جزاى او جهنّم است « خالد فيها .
فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً »
بيان حال اوست ، درگذرانيدن و عفو كردن خير محض و كفّارهء گناهان او شود ، ببين كه چه چيزهاى ديگر را از مردمى گذرانيدن كه بهتر از او باشند چه مقدار نيكى است و مؤاخذه و گرفت بر آنچه قدر بد است . پس دستورالعملى بهتر از اين نبود و غايت رجاء و نهايت اميد از اين مفهوم و مشموم مىشود .
عزيز من ، اگر صاحبان مىگذرانند ، ما كه باشيم كه نگذرانيم و از ما چه آيد ، و اگر وى