گشت ، رابعه نيز سجّاده بر هوا انداخته به نماز آغاز كرد . در اين اثناء خضر ، عليه السلام ، حاضر شد و در كار ايشان مطالعه نموده بخنديد و فرمود : كه : اگر بر آب روى خسى باشى و اگر بر هوا پرى مگسى باشى ، پس دل به دست آر تا كسى باشى . و ايشان را به هم اتصال داد ، و السّلام .
و مىشود كه بعضى از اصحاب رياضت و ارباب مجاهدت را نه وجد روى دهد و نه كرامت پيش آيد . و اين ذخيرهء نشاط ثانيه شود در دار القرار . امّا در حقيقت اين طور به سلامت اقرب بود و به حسب نفع و صلاح انفع و اصلح از آن باشد .
خلاصهء سخن آنكه نه به وقوع اقبال و نه به لاوقوع اين ادبار در كار بود و هيچ قرار بىفسادى نيست و سادگى آزادگى است .
بايد دانست كه ردّ يكى از اولياء ردّ همه بود و قبول يكى قبول همه ، چنانكه نفى يكى از انبياء نفى همه باشد . و عدم تصديق به كرامات ايشان باوجود اعتراف به حقيقت حالت ولايت بدان ماند كه كسى پيغامبران را حق داند و معجزاتشان را باطل ، العياذ باللّه . عصمنا اللّه و إيّاكم من الجهل و الفضول و رزقنا اتّباع الرّسول و آل الرّسول .
صحيفهء ( بيست و نهم ) مكتوب به يكى از اخوان [ مدارا كردن با مردم ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
من أقل عباد اللّه و أحقرهم ادهم العزلتى الواعظ إلى قدوة الطالبين و عمدة السّالكين ، الممسّك بالعروة الوثقى و المعتصم بالحبل المتين محمّد أمين ، أفاضه اللّه إلى درجة اليقين و آتاه الحسنة فى الدّنيا و الدّين بحرمة سيّد المرسلين .
اى برادر با جان برابر ، الحذر الحذر از آذر ، يعنى مذهب مجوسى و شيوهء آتشپرستى رها بايد كرد ، و ابراهيموار خلق عظيم حليم نار آزار اشرار را بر خود گلزار بايد ساخت و تزكيهء نفس از قابليّت و انفعال احتراق بايد پرداخت ، كه طريق سلامت و سبيل سعادت اين است .
تو كه از خود پاك گشتى از آتش گذشتى ، خليل عصر باشى نه بولهب وقت . كه گفتهاند : آتش كه را سوزد گر بولهب نباشد . آتش تو با تو است و از تو است كه بر تو